تبليغاتX
پرنده ی منزوی

پرنده ی منزوی

به نام تک نوازنده ی گیتار عشق

سلام به همه ی دوست جونا ی گلم.

امیدوارم که حالتون خوب باشه.ممنون که تو پست قبلی کامنتیدید.

اما باید ببخشید من پست قبلی رو پاک کردم.آخه مربوط به هک شدن وبم بود.

در مورد هک شدن وبم اگه بخوام بگم طولانی میشه.فقط باید بگم یه سوء تفاهم بود ! همین !

دیگه این وبلاگ رو آپ نمیکنم اگه دوست داشتین به این آدرس برین.

www.f0jix.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

بازم سلام به همه ی دوست جونای گلم

حال همتون خوبه که ایشالاشرمنده گه یه چند وقتی نتونستم آپ کنم

باید بگم امان از دست این تلفن ها این دفعه که قبض اومد متاسفانه نتونستم پرداخت کنم

آخه.....

دلم واسه همتون تنگولیده شده  به خدا...شرمنده اگه نتونستم جواب کامنتاتونو بدم

الان هم خونه نیستم بکه هر چرت و پرتی یا همون درد و دلای خودمو واستون بگم...

بعضی از دوستا از دستم شاکی شدن که واسه چی به وبشون سر نمیزنم

باید  بگم که شرمنده به خدا الان حدود یه ماهی میشه که به وب هیشکی سر نزدم

فقط همین الان ۳ تا کامنت تو وب سیا گذاشتم

خوب دوس جونای گلم من باید برم

ولی قول میدم به مهض اینکه مشکلاتم بر طرف شد

میام و مثل قدیما کیلومتری آپ میکنم

فعلا از همتون خدافزی میکنم

اگه دوسم دارین واسم دعا کنید تا هر چه زود تر بیام

به قول سیاوش عزیزمییییییییییییییییییییین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

Return !

ســـــــــــلام !

یه سلام گرم و تابستونی به همه دوست جونای گلم.حالتون خوبه که ایشالا.دوباره من اومدم و به قول بعضی از دوستا با اون آپهای کیلومترینمیدونم از آپ کردن من خوشحال میشین یا ناراحت اما واسه من هیچ فرقی نداره که خوشحال بشین یا ناراحت(شوخی بید جـــــــــــیگر)نمیدونین تو این یه ماهه که نرسیدم آپ کنم چه حالی داشتماینقدر دلم واستون تنگ شده  بود که نگو و نپرسخوشبختانه امتحانارو به خوبی پشت سر گذاشتم و یه مشت محکمی تو دهن آمریکا زدم(دارم سیاسی میشم)ولی هنوز اصل کار مونده یکی این نتیجه ها و دیگری اون کنکور لعنتیه که همه رو به عذاب نشوندهوالا من موندم چه جوری این همه کتابو بخونمولی چاره چیه درمون چی چیه میون این همه عشق من کیه(من دارم چی میگم یه لحظه حس ترانه ی شقایق گرفتم)آره دیگه کاری نمیشه  کرد باید بخونیم تا ثابت کنیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست راستی یادم رفت تسلیت بگم به خاطر باخت های پی در پی تیم فوتبالمونمن نمیدونم اینا به چی فکر میکنن که این شکلی بازی رو پیش میبرناما هنوز تموم نشده علی دایی شخصا اعلام کرد که حتما تو جام جهانی ۲۰۱۰ جبران میکنهحالا ببینیمو تعریف کنیم  !دیشب هم از برانکو پرسیدن که چرا همش می بازی مگه نگفتی تکنیک جدید دارم؟اونم جواب داد چرا ولی من میخوام تکنیکای تیم لــــو نره واسه همینه که همش میبازیم خوبه دیگه از فاز فوتبالی بایم بیرون !یه کم در باره وبم بگم.همونظور که میبینین یه تغیر و تحول اساسی تو ایجاد کردم.ایشلا فکرای دیگه که تو سر دارم عملی بشه تا من هم مثل بعضی از دوستان که خودشون میدونم با کی هستم تو نت معروف بشم.....ایشالا چند وقت دیگه لغب ستاره ی بلاگفا رو رو من من میزارن(دارم با این حرفا واسه خودم دشمن درست میکنم....ببخشین با خودم بودم یه موقع به دل نگیرین هـــا)دیروز یه یک ساعتی پیش سیاوش بودم و یه جورایی مجبورش کردم که یه سر و سامونی هم به وب من بدهاخه من که برنامه نویسی بلد نیستم که(اصلا هیشکی منو دوست نداره)

اونم از خدا خواسته این کارو واسم کرد!!!!!!اقا سیاوش یکی طلب شــــمابچه ها شرمنده به خدا نمیخواستم که اینقدر طولانی بشه بقیه ی حرفامو میزارم تو آپ بعدی....فعلا میریم به این اپ میرسیم! در ضـــــمن نظر یادتون نره

ببخشید پشتم بهتونه !

 اگر تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم

دوست داشتم جای اشک تو باشم

که توی چشمات متولد شم

روی پلکات جون بگیرم

روی لبهایت بمیرم

به يادت داغ بر دل مي نشانم

ز ديده خون به دامن مي فشانم

چو ني گر نالم از سوز

جدايي نيستان را به آتش مي کشانم

 

من آهنگ غریب روزگار

        غمی در انتهای سینه دارم

               تمام هستی ام یک قلب پاک است

                         که آن را زیر پایت می گذارم

عشق يعني اشك هاي يك ستاره
عشق يعني لحظه اي براي دور بودن از عالم ماده

عشق فراتر از آسمانهاست
عشق مانند شمعي است كه در كويري تاريك به آن پناه مي بري
عشق منظومه اي است كه نمي توان ستاره هاي محبت را در آن شمارش كرد
عشق يعني زحل
نه عشق يعني حلقه هاي زحل
حلقه هايي كه مانع نيستند ولي ديده مي شوند
عشق يعني دوست داشتن آنچه كه كه معشوق دوست دارد
عشق يعني انتهاي دنيا
عشق يعني خدا
 

گذر کردم از قبرستانی

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بی کفن خفته بود

نه دولتمند برده بود باخود یک

کفن بیش.............

دیگر نه واژه ای هست که شعری بگویم

 

و نه احساسی که بسرایمش


گاهی پوچ، گاهی عبث


گاهی هم بی وجود


حرفهایم هم تکراری


روزهایم بیهوده


قصه همیشه زندگی


کاش سفر شروع شود


من خسته ام

وخداوند یک نفررا آفرید ،به نام تو

وتوآمدی به دنیایی که همچون تونداشت وهرگزهم نخواهدداشت.

وخداخواست که برای من کسی مثل تونشود

وتومثل هیچ کس باشی.

وخداخواست که با یادتوهمیشه تنهاترین باشم

وهرشب وهرروزوهروقت که فکرش رابکنی باخاطره هایت خلوت کنم.

وبیابخواب دررویاهای من ودرآرزوهایم بیدارشو

             که من خیابان ساکتی هستم وپیوسته خواب قدمهای تورامیبینم.

وبیش ازاین پنجره راچشم انتظارنگذارچراکه این پنجره مال من است

ومن دراین پنجره میخواهم تورابیابم.

               به جان توای جان من

                                    خدا خواست

وخداخواست که من دوستت بدارم وچقدرزیباست که خدا بخواهد...

یک بارخواب دیدن توبه تمام عمرمی ارزد

پس نگو

          نگوکه رویای دورازدسترس خوش نیست

          قبول ندارم

گرچه جسم به ظاهرخسته است

                          ولی دل دریاست

         تاب وتوانش بیش ازاینهاست

             دوستت دارم

                   وتاوان آن هرچه باشد،باشد

           دوستت خواهم داشت ،بیشترازدیروز

 باکی ندارم ازهیچکس وهرکس

                          که تورا دارم

         عزیز.


شرمنده اگه طولانی شد تمام تکست ها و عکس ها رو سیاوش  زحمتشو کشیده دیگه طولانی شد باید از سیاوش تشکر کنید !دیروز مخشو کار گرفتم تا وبلاگ رو برام درست کنه ! سیاوش هم لطف کرد و زحمت Edit وبلاگ رو کشید !چی بگم والا اینجوری شد که من دیروز مدیون سیاوش شدم(یه جا تلافی میکنم آقا سیا)به خدا این سیاوش ما یکی از بچه های نیک روزگار البت اکثرتون اونو میشناسین دیگه نیاز به این نیست که من اونو معرفیش کنم  !

در ضمــــــــــــــــــــــن      !

آیدی جدید منم Add کنین f0jix   تا از Up-Date شدن وبلاگ با خبر شین ! آیدی 5 حرفی رو داری !

و در آخر یه تشکر کنم از تمام دوستای گلللم که تو این چند مدت که من نبودم وبمو تنها نزاشتن و یه جورایی مارو خوشحال  کردن.........

 

دو تا تشکر ویژه هم دارم :

یکی از سیاوش جونم که خیلی بهش مدیونم

یکی دیگه هم از اون یکی دوست گلم آیلار که خیلی به من لطف دارم خواستم از محبتهایی که تو این چند مدت به من کرده یه جورایی تشکر کنم

خوب دیگه دوستای گلم. مثل اینکه خیلی زریدمشرمنده اگه سرتونو در آوردماگه بخوام حرف بزنم خیلی چیزازش که هنوز نگفتم و شاید هیچ وقت هم نتونم اون چیزی که تو دلمه رو بهتون بگم

خوب دیگه   !

ممنون که تا اینجا با منو وبلاگم همراه بودیناینم یه بوس از طرف من به همه دوستای وبلاگیـــــــم

فعلا بای تا آپ بعدی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

فعلا_ آخرین سلام

بازم سلام به همه ی دوستای گلم

به خدا خیلی دلم واستون تنگ شده بود.( حتی نمیتونستم غذا بخورم)

گفتیم بد نیست بعد یه مدت طولانی یه آپی کرده باشیم

البته یه چیزی بگم

شاید این اخرین آپم باشه تو این چند ماه و ممکنه تا خرداد ماه نتونم آپ کنم.

اخه همتون که بهتر از من میدونین .دیگه کم کم داریم به امتحانات نزدیک میشم 

 و از همه مهمتر باید بشینیم و یه کم واسه کنکور بخونیم که ایشالا بتونیم با یه رتبه ی

خوب قبول بشیم.

بعد از این آپ دیگه پرنده ی منزوی آپ نمیشه تا بعد از امتحانات خرداد ماه.

واسم دعا کنید تا بتونم به یه جایی برسم.

ایشالا هر موقع که اومدم حتما تلافی اون چند وقت که نبودم رو در میارم

اون یکی وبلاگم هم که به جایی نرسید.اما ایشالا هر موقع وقت کردم آپ میکنم

حالا من میگم دیگه آپ نمیکنم فکر نکنید اصلا تو نت نمیام ها.

چرااااااا!!!!میام بهتون هم سر میزنم...این که رو شاخشه

خوب

هر خوبی هر بدی از من دیدین حلال کنین(بدی که مطمئنم ندیدین همش خوبی بوده)

باید تشکر کنم از همه ی شما آبجیا و داداشیام که هر موقع آپ میکردم بهم سر میزدین

و این پرنده ی کلبه ی تنهایی منو باهاش هم دردی میکردین.

اگه یه موقع یه کاری ازم سر زده که از دستم دلخور شدین باید ببخشین

من هنوز بچم...ممکنه یه خطایی ازم سر بزنه...شما به بزرگیه خودتون ببخشین

ودر اخر اینکه:

۱)با هم میریم به آپ این دفعه میرسیم

۲)نظر یادتون نره...حتما نظر بدین(اخه همه ی دلخوشی وب نویسها به همین نظراتشونه)

۳)در نظر دادن دستون باز باشه...هیچ اشکالی نداره...هر کی هر چند تا میخواد بخوره....نه نه

هر چند تا میخواد نظر بده...هیچ مشکلی نیست

۴)حرفی ندارم


این دوتا رو حتما بخونین و روش یه کم فکر از خودتون دروکنید

سخن آخر

اکنون زمان گريستن است،اگر تنها بتوان
گريست،يا به راز داري دامان تو اگر بتوان
اعتمادي داشت،يا دست کم به درها!!!که در
آنان احتمالا گشودني است به سوي نابه کاران
با اين همه به زندان من بيا که تنها دريچه اش
به ديوانه خوانه ميگشايد
اما چگونه و به راستي چگونه زندان من را
که اين چنين بي سرود و بي صدا مانده را
خواهي شناخت؟

پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است

چگونه ديوانه شدم

از من ميپرسيد كه چگونه ديوانه شدم. چنين روي داد: يك روز، بسيار پيش از آنكه خدايان بسيار به دنيا بيايند، از خواب عميقي بيدار شدم و ديدم كه همه نقابهايم را دزديده اند. همان هفت نقابي كه خودم ساخته بودم و در هفت زندگيم بر چهره مي گذاشتم. پس بي نقاب در كوچه هاي پر از مردم دويدم و فرياد زدم ُ دزد، دزد، دزدان نابكار. ُ مردان و زنان بر من خنديدند و پاره اي از آن ها از ترس من به خانه هاي شان پناه بردند.
هنگامي كه به بازار رسيدم، جواني كه بر سر بامي ايستاده بود فرياد بر آورد ُ اين مرد ديوانه است. ُ من سر بر داشتم كه او را ببينم؛ خورشيد نخستين بار چهره برهنه ام را بوسيد. نخستين بار خورشيد چهره برهنه مرا بوسيد و من از عشق خورشيد مشتعل شدم، و ديگر به نقابهايم نيازي نداشتم. و گويي در حال خلسه فرياد زدم ُ رحمت، رحمت بر دزداني كه نقابهاي مرا بردند. ُ
چنين بود كه من ديوانه شدم. و از بركت ديوانگي هم به آزادي و هم به امنيت رسيده ام؛ آزادي تنهايي و امنيت از فهميده شدن، زيرا كساني كه ما را مي فهمند چيزي را در وجود ما به اسارت مي گيرند. ولي مبادا كه از اين امنيت، زياد غره شوم. حتي يك دزد هم در زندان از دزد ديگر در امان است.


طفلکی رو ببین داره چی میخوره

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم


 

 فروردين ماه : برای بسياری از متولدين اين ماه استراحت و در صورت امکان سفرهای کوتاه توصيه ميشود چرا که روحيه آنها با خستگي و يکنواختي هماهنگ نيست و سبب ميشود فعاليتهای فکری و کاری شان تا حدودی کاهش يابد . آن دسته از متولدين اين ماه که بدليلي از چاقي و يا ناراحتي های قلبي و غيره هراس دارند بايد به ورزش بپردازند ، ورزش در حد معقول برای پا به سن گذاشته ها ، ورزش در حد حرفه ای و پرتحرک برای جوان ترها توصيه ميشود ، در اين ميان غذاهای گياهي و پرهيز از مواد چرب و چاق کننده نيز ضروری است که بايد به آن توجه عميق تری شود . شنبه بسيار شادی خواهيد داشت

ارديبهشت ماه : متولدين اين ماه نبايد اجازه بدهند احساس کينه نسبت به بعضي آدمها در وجودشان ريشه بگيرد و يا اصولا" دلخوری و ناراحتي هايشان در رفتار و کردار اجتماعي شان اثر بگذارد . چرا که اينگونه مسائل گاه چنان عميق ميشود که بروی زندگي و کار و روابط با اطرافيان تاثيری منفي برجای ميگذارد . در حاليکه اکثر متولدين اين ماه آدمهای حق شناس و سپاسگزاری هستند . بدليل بعضي رويدادها ، اين احساس را تا حدودی کمرنگ ساخته اند که در صلاح شان نيست . دوشنبه پر تحرکي خواهيد داشت

خرداد ماه : بسياری از خانمهای متولد اين ماه بخاطر ضربه های عاطفي و احساسي که طي سالها به آنها وارد آمده ، نسبت به مسائل احساسي ، بسيار وسواس و سختگير شده اند ، البته اين صفت در حد معقول قابل تائيد است ولي وقتي مرز منطق را ميشکند دردسر ساز خواهد بود . دريافت خبرها و پيامهای تازه ای زندگي اکثر متولدين اين ماه را دچار تحول و تغيير ميکند ، در اين ضمن بعضي ها بدليل نقل و انتقالات تازه در کار و زندگي شان ، ابتدا کمي دلواپس ميشوند ولي بمرور خود را بازيافته و به مسائل مثبت پيش آمد پي ميبرند

تير ماه : سختکوشي و تلاش در جمع متولدين اين ماه درجه بالايي دارد ، اغلب اين آدمها از موانع و شکست و سدهای پياپي نمي هراسند و بهمين جهت با وجود مشکلات به پيروزی کامل دست مي يابند . بايد به اغلب پدر و مادرهای متولد اين ماه آفرين گفت چرا که با هشياری روابط خود را با بچه ها صميمانه محکم ساختند و باصطلاح آينده خود و آنها را با چنين روابطي تضمين نمودند . در حاليکه خانمهای اين ماه نيز در کار شانس بسياری دارند گاه با موانع و سنگ اندازی دوستان روبرو شده و در ميمانند که چه کنند ولي خوشبختانه صبر و حوصله و در عين حال بموقع جنبيدن آنها سبب ميشود همه تير اين دشمن ها به سنگ بخورد

مرداد ماه : ضمن اينکه بسياری از متولدين اين ماه به تشکيل خانواده و امر زناشوئي اهميت ميدهند ، معدودی نيز بدليل خاطرات ناخوشي که از گذشته دارند ، از هر گونه وصلتي پرهيز دارند ، بهر حال شانس سروسامان گرفتن 90 درصد از خامهای متولد اين ماه وجود دارد ، در عين حال فرصت خوبي برای طلاق گرفته ها پيش ميايد تا شانس خود را دوباره بيازمايند و اغلب نيز نتايج خوبي بدست مياورند . مسافرت به متولدين اين ماه توصيه ميشود تا آرامش خود را بازيابند ، هر چند اين مسافرت کوتاه باشد . چهارشنبه خبر بسيار خوبي را دريافت خواهيد کرد

شهريور ماه : برای مسائل کاری و شغلي ، متولدين اين ماه هميشه در انتظار رويدادهای تازه و هيجان انگيزی هستند و البته اگر از مرحله رويا خارج شود ، کارساز و مثبت است ، خوشبختانه مسائل و رويدادهايي پيش ميايد که به متولدين اين ماه کمک ميکند به مشاغل ايده ال خود دست يابند . شکست و ناکامي در زمينه مسائل عاطفي گريبان 20 درصد از متولدين اين ماه را ميگيرد که اگر خود مشخصا" همت کنند خيلي زود ميتوانند اين ناکامي را به مراحل خوش و اميد بخشي برسانند . کسي ميخواهد به شما نزديک شود به او فرصت دهيد شايد به نفع تان باشد . سه سنبه خوبي در پيشرو داريد

مهر ماه : شايد بدست آمدن آرامش و خوشبختي امروز برای اغلب متولدين اين ماه آسان نبوده است ، چرا که از فراز و نشيب های بسياری گذشته و تن به سختي های فراواني داده اند بهمين جهت بايد برای حفظ آن کوشش کنند و برای پايداری اش انديشه های تازه بکار گيرند . اگر بسياری از پدر و مادرهای اين ماه شانس بچه های خوب و سر براه و ايده الي را دارند بايد بدانند که با همت و زحمت خودشان بدست آمده ولي در عين حال با ظرافت بايد اين موفقيت را حفظ نمايند . در بين دوستانتان کسي از شما دلخور است ، سعي کنيد اين سوءتفاهم را برطرف کنيد . جمعه شانس با شما همراه هست ، سعي کنيد از آن استفاده کنيد

آبان ماه : يکدنگي و لجاجت در خيلي از متولدين اين ماه بچشم ميخورد ، اين عده گاه شانس های بزرگ زندگي خود را بدليل همين لجبازيها از دست ميدهند در حاليکه بايد بخود آيند و عاقلانه درباره مسائل خود تصميم بگيرند و با دورانديشي با آينده نگاه کنند . اگر بعضي از جدا شده ها و طلاق گرفته ها به مرحله منطقي رسيده اند ، نبايد قصور و کوتاهي کنند ، چرا که آشتي از هر سويي سبب ميشود زندگي و آينده خيلي ها نجات يابد . سعي کنيد فرزندانتان را بيشتر درک کنيد و بيشتر به آنها گوش کنيد . پنجشنه ی بسيار دلپزيری پيشرو داريد

آذر ماه : خانمهای متولد اين ماه دارای خصوصيات ويژه ای هستند ، اگر آدمهای اطرافشان آنها را بدرستي و عميقا" بشناسند ، زندگي و دوستي با آنها آسان و ثمربخش و پرفايده است . البته توجه ميشود اين گونه خانمها تا حد ممکن ، نسبت به بعضي رفتار و کردار اطرافيان حساس و نکته بين نباشند . در حاليکه چند نفری ميکوشند ميان زوج های خوشبخت متولد اين ماه جدائي بياندازند و ظاهرا" در قالب دوست مرتب در حال بدگوئي و مسموم نمودن ذهن شان هستند ، خوشبختانه اغلب با هشياری اين عده را شناسائي کرده و خط بطلان بر حرفها و نظراتشان ميکشند

دی ماه : نجات و پاکدلي و ملاحظه کاری در روحيه اغلب متولدين اين ماه ، سبب شده آنها دو نوع زندگي را تجربه کنند ، ابتدا گروهي عميق آنها را ميشناسند و هماهنگ با آنها پيش ميروند ، بعد گروهي که از اين امتيازات انساني آنها سوءاستفاده کرده و مرتب از آنها بهره برداری به نفع خود ميکنند در حاليکه روابط دوستانه و صميمي در جمع متولدين اين ماه ديده ميشود ، يکي دو نفر به تازگي با بدگوئي و غيبت و دوبهم زدن ميکوشند تا صميميتها را بهم بزنند . گاه در اصل نيت به پليدی ندارند ولي بنا به عادات و مرض و بيماری اخلاقي که دارند اين پيوندها را بهم ميريزند

بهمن ماه : اگر شانس بسياری از متولدين اين ماه بلند است و از هر سويي برايشان پيامهای اميدبخش ميرسد ، بايد در روحيات ، اخلاق و اصولا" عملکرد اجتماعي شان جستجو کرد ، چرا که در اغلب آنها روحيه سياست مابانه و حساب شده موج ميزند ، خيلي از زوجهای متولد اين ماه را ميبينيد که سالها در کنار همراه زندگي خود ، در آسايش و آرامش بسر ميبرند . در کارهای اجتماعي بسيار موفق هستند و اصولا" دچار سد و مانعي نميشوند . روز چهارشنبه خبر خوبي بدست شما ميرسد که حاوی پيشنهادی ميباشد ، قبل از هر تصميمي به تمام زوايای قضيه فکر کنيد و بعد جواب بدهيد

اسفند ماه : اگر بخواهيم متولدين اين ماه را بررسي کنيم بايد ابتدا گروه پر تلاش و سختکوش و خستگي ناپذير را که حداقل 60 درصدشان را تشکيل ميدهند را کنار بگذاريم و بعد به بقيه بپردازيم که گروهي راحت طلب و رويائي هستد ، اين گروه اصولا" زندگي خود را طي سالها باخته اند و حتي تجربه های تلخ ديروز نيز آنها را تکان نداده است . نگاهي به کارنامه زندگي گروه اول نشان ميدهد که در جمع شان نامهای معروف و بزرگ زياد ديده ميشود ، اين عده در مسائل سياسي و هنری و ورزشي نيز اغلب چهره های نامداری هستند . دوستان خوبي داريد در نگه داشتن آنها سعي بيشتری بکنيد ! شنبه ی خوشايندی توام با شادی در پيشرو داريد


خوب دیگه دوستا ی عزیز

ممنون که تونستین این همه تحملم کنین

میدونم واستون خیلی سخت بود

باید تشکر کنم از همتون که تو این مدت منو تنهام نزاشتینو و با

هر خوبیو بدی بود ساختین

دیگه حرفی واسه گفتن ندارم

از همین جا همتونو میبوسم...دلم واستون میتنگه

آگه آپ کردین منو بی خبر نزارین...حتما بهتون سر میزنم

البته اگه دیر میشه ناراحت نشین ها

خداحافظ

                                                          دوستدار شما

                                                                             سعید... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

بازم سلام به همه ی دوستای گلمممممحالتون چه خبر

دیگه بعد از یه هفته گفتم بد نیست یه حال و هوایی تازه کنیم

امیدوارم این آپ به دلتون  بچسبهراستی تا یادم نرفته بگم که

یه معذرت خواهی به بهار جون(عشق خفن)من بدهکارم از همین جا

ازش معذرت میخوام اگه از دستم ناراحت شدی منو ببخش

راستی این همه من خودمو میکشم میگم به اون یکی وبم هم سر بزنین

اصلا هیشکی توجه نمیکنه من چی میگم .......کی هستم.......از کجا اومدم (چی دارم میگم)

 به نظر من اسم اون یکی رو بای میزاشتم منزوی اخه هیشکی بهش سر نمیزنه

خوب مثل اینکه خیلی حرف زدم.......دیگه بریم به خوندم برسیم

چقدر خط خوردگی داشتاملام یه کم خوب نیستشما ببخشید

 کمرون کارتيو

البته ما می‌گيم کامران ولی اسمش در اصل کمرونه! که يک اسم خارجيه و هيچ ربطی به اسم فارسی نداره. کمرون کارتيو اسم مستعاريه که برای خودش انتخاب کرده و ديگه من‌هم زياد فضولی نکردم که ببينم اسم واقعيش چيه؟

روی صحنه
کمرون با دو رقصنده زن روی صحنه خوند و مردم البته اکثرا جوون‌ترها با آهنگ‌هاش هم‌صدا می‌شدن بخصوص سه تا آهنگ "ايرونی‌ام" ، "حنا" و "نای نی نای". بعد از اين‌که صحنه رو ترک کرد دوباره مردم دست زدن و برگشت و آهنگ "حنا" رو دوباره اجرا کرد البته جای " خالد" خواننده الجزايری درکنار کمرون خالی بود.

پايين صحنه

کمرون بچه آروميه و خيلی لبخند مشخصی داره، اول لب پايينش می‌خنده و بعد چشم‌هاش.
معلومه که زندگی پر فشاری داره چون هم روی بازوش برچسب نيکوتين (برای ترک سيگار) زده بود و هم چند پکی هم به سيگار می‌زد!

ويديوهای حرفه‌ای کمرون و توليد حرفه‌ای آهنگ‌هاش بين ايرانی‌ها خوب جا باز کرده، البته ناگفته نماند که کلام آهنگ‌هاش برای ايرانی‌ها ضعيف جلوه می‌کنه. ولی هدف کمرون بازار خارجيه و بنظر مياد که نگران موفقيتش دراين بازاره!

اينو می‌شه از تاخير در بيرون اومدن آلبومش و بازسازی بعضی از ويديوهاش (مثل "حنا") تشخيص داد. دليلش اينه که کمرون با شرکت سونی قرار داد بسته که خيلی‌ها آرزو به دلش هستن و بايد سنگ تموم بذاره وگرنه! اوخ اوخ.
                    
پشت صحنه
پشت صحنه عده‌ا‌‌ی اتاق کمرون رو غرق دود سيگار کرده بودن! جوری که ديگه نمی‌شد نفس کشيد. ما هم با دوربين و با ميکروفن رفتيم به جنگ کمرون و داستان پشت آهنگ‌هاش. بعد از دو تا سرفه :

درود کمرون، مردم خيلی باهات روی صحنه کيف کردن.
آره من هم خيلی از اجرا برای ايرانی‌ها لذت می‌برم. از اين‌که آهنگ‌هام بين اين بچه‌ها گرفته خيلی خوشحالم. و می‌ديدم که آهنگ‌هامو با من زمزمه می‌کنن.

(اينجا من يک خرابکاری کردم!)

کمرون اين اولين کنسرتت برای ايرانی‌ها بود؟

نه بابا، اولين کنسرت من يک‌سال پيش بود در سوئد.

وقتی که کارتو شروع کردی، حتی يک زبون فرضی هم بوجود آورده بودی؟
آره، يه بار اين کارو کردم و همون يه بار بس بود. الان ولی فقط فارسی می‌خونم.

(بهزاد: حتما موقع اجرای زنده کلماتش يادش می‌رفته!)
                                          
نکته از مادر عروس: آرش (بروبرو) و کمرون دوست دوران دبستان هستن هر دو در سوئد بزرگ شدن و جالبه که هر دوشون اين سبک زبان فارسی ساده و موسيقی پاپ غربی رو راه انداختن.

ولی چرا فارسی؟ الان عربی مده، هم زبونش هم ريتمش!
الان تو موسيقی روز خارجی مهم نيست که کلام چيه و مردم بيشتر به ريتم و صدا توجه می‌کنن.

اتفاقا هم تو و هم آرش جزو اون نهضت "ما ايرانی هستيم و فقط فارسی می‌خونيم" هستين! و جالبه که به زبون سوئدی و انگليسی هم نمی‌خونين و حسابی سمج بازی در آوردين!
دمتون گرم.


( اينجا کمرون فکر کرد من قاطی کردم و نمی‌دونم که بقيه مصاحبه رو چطوری می‌تونم ادامه بدم! خوشبختانه خودش مصاحبه رو نجات داد و يک‌جوری اين حرف منو به يکی از آهنگ‌هاش که بين جوونای ايرانی تو سالن کنسرت کلن طرفدار داشت، هدايت کرد)
آهنگ "ايرونی ام" رو هم برای همين تو آلبومم ضبط کردم. می‌خواستم بقيه متوجه بشن که يک پسر ايرانی تونسته بين خارجی‌ها گل کنه. بنابراين اين الگوئی می‌شه برای خيلی‌های ديگه که اگه من به اينجا رسيدم اونها هم توانائی‌شو دارن. خيلی حساسيت داشتم که اين آهنگ تو آلبومم باشه چون ممکنه اين آلبوم اول و آخرم باشه.

تو آهنگ‌هات هلهله و ولوله هم می‌کنی ولی خوب به سبک خارجی پسند، مثل نا نا نای يا تو آهنگ "بارون" می‌گی : يائی يائی يه.
آره اين کلمه‌ها در ذهن شنونده خارجی بيشتز ثبت می‌شه و خوششون می‌ياد و در ضمن می تونه آنا احساس رو نشون بده و آدم رو شاد کنه. ولی ديگه همه چيزو استفاده نمی‌کنم. دقت می‌کنم چی بگم.

بارون

ويديوی بارون با اين‌که خيلی ساده است ولی خيلی سريع حس رو انتقال می‌ده و تا حدی آدم رو نگران می‌کنه يا می‌بره تو فکر. اينه که حدس زدم يک کاسه‌ای زير نيم کاسه اين آهنگه!
اين بارون درباره زندگی خودمه و سختی‌هايی که کشيدم. منظورم از اين آهنگ اينه که زندگی هميشه تابستون نيست و پاييز هم داره.
 
 
(اينجا ويديوی بارون رو جلوی چشمتون تصور کنين و بعد از ده ثانيه برين سر خط بعد)

وقتی که کمرون گفت "بارون" درباره زندگی خصوصيشه منهم فوری فرصت طلبی کردم و شيرجه رفتم تو سوالات تکراری و لازم، که مال کجائی؟
من در تهران بدنيا آمدم و وقتی که ۸ سالم بود با خانواده‌ام آمدم سوئد. اينجا درس خوندم و بزرگ شدم. برادر بزرگم (الک کارتيو که الان ويديوی پاپ می‌سازه) اهل موسيقی بود و دائما جلو دست و پام ارگ و گيتار و ساز بود. من هم خيلی جلب موسيقی شدم و از طريق برادرم رفتم تو کار موسيقی. اصلا خانواده‌ام اهل موسيقی و هنر نيستن و فقط ما دو تا برادر، افتاديم تو اين راه.

اينجا ما داشتيم فيلمبرداری هم می‌کرديم که انشالله تا اين مقاله تموم بشه ويديوش هم حاضر می‌شه، ولی يک‌دفعه برق اتاق قطع شد! چند ثانيه تاريکی مطلق بود تا کاشف به عمل اومد که يکی از خانم‌هايی که تو اتاق بود به کليد برق تکيه داده و چراغها رو خاموش کرده. شايد اين زياد مهم جلوه نکنه ولی اين اتفاق باعث شد که من سوال بعديم يادم بره! بنابراين از معروف‌ترين آهنگ‌هاش حرف زديم.
آهنگ "حنا" درباره دختريه که عاشق و دل‌باخته خالد بوده (خواننده عرب مقيم فرانسه) و من و مدير برنامه‌هام سينا، اين آهنگ رو برای خالد ساختيم و چيز خيلی خوبی هم شد.

الان هم از سفر کوبا ميام، اونجا ويديوی "حنا" رو دوباره ضبط کرديم. سه برابر ويديوی قبلی خرجش کرديم و اميدواريم که امسال تابستون اروپا رو بترکونه.

اين آهنگ "نی نا نای" هم خيلی باحاله، اين اسم کسيه يا چيزيه؟ توجيب جا می‌گيره؟
خوردنيه ؟ ...

بهزاد بيدار شو!

در اين حالت من متوجه شدم که رفته بودم تو عالم هپروت، و کمرون منو بهوش آورد!
اين نی نا نای يک‌جور شادمانيه و مربوط به دوره‌ای از زندگی من می‌شه که خيلی خوش بودم.
بعدش چی شد؟
شاد تر شدم.

پس دوست دختر داری؟
نه!

راست می‌گی اين هم يکجور خوشبختيه! پس ليلی کيه (اسم يکی از آهنگ‌هاش)؟
همين‌جوری اين اسمو انتخاب کردم.

پس سندی کيه (اسم يکی از آهنگ‌هاش)؟

اينجا کمرون جوابی نداد! علتش هم واضحه اين سوالی بود که الان يادم افتاد که چرا ازش نپرسيدم!

اينجا روبوسی کرديم و بهش قول دادم که بزودی يک‌جور سوال جواب بين خودش و شما که دارين اين مقاله رو می‌خونين راه بندازم.

در ضمن آلبوم کمرون بيرون اومد و چيز باحاليه
به خدا شرمنده میدونم طولانی شد....اما چه کنیم حیفم اومد  تو وب نزارمش
شما هم اون موقع که چه بودین همی کارارو میکردین

                                  

                                  

                  

WwW.kInG-wEbBoY.bLoGfA.cOm

خوب دوستای عزیز اینم از این ..........امیدوارم که خوشتون اومده باشه

بازم میگم شرمنده که طولانی شد

بای تا بعد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

سلام به همه ی دوستا ی عزیز

حالتون خوبه که ایشالا...میدونم ناراحتین واسه اینکه تعطیلات تموم شده

الان یک ساعتی میشه که از سیزده بدر برگشتیم و همونطور که قول دارده بودم

بعد از سیزده بدر آپ میکنم همین کارو هم کردم.

راستی یه خبر ناراحت کننده؟؟سیاوش دیگه کاره وب نویسی رو تعطیلش کرد

طولانی ترین آپ رو کرد و دیگه گذاشت کنار.یه کم ناراحت شدم تا  این خبر رو

شنیدم.

خوب بیایم سر وقت وب خودمون...........

بعضی از دوستان گفته بودن که چرا همش مطلب  عاشقانه  تو وب میزاری.

خوب حالا این پستو میبینیم دیگه مثل پستهای قبلی نیست.

ایشالا که خوب باشه......

راستی اینم اون وبم.خوشحال میشم سر بزنین.

WwW.kInG-wEbBoY.bLoGfA.cOm

اینم وب سیاوش دوست عزیزم که خیلی به من لطف داشت و من بهش مدیونم یه جورایی.

خیلی دلم واسش تنگ میشه.(البته تو نت)

wWw.FoNiX.BlOgFa.CoM


ما پرنده های تنها

ما پرنده های تنها

زیر شیروونی خونه

هر دو تا خسته ز غربت

هر بار اواره ز لونه

ما دو تا مثل مسافر کویر

تشنه ی جرعه ای ا ز محبتیم

ولی بیگانه ز هم

در این سراب فرو بسته

پر از شکایت از این دل

اگه دست سرنوشت

رقم بخت رو برامون مینوشت

یا اگه با رد پا بهمون فرصت موندن میداد

دیگه دنیا برامون تنگ نمیشه

حالا هم دیر نشده می تونیم پرامونو باز کنیم

راه یک لونه رو پیدا کنیم

لونه ای که عشق بامون بیاره

خنده و شادی رو لبامون بزاره

اون جایی که غم فردا نباشه

واسه این دل تنها نباشه............!!!

اینم یه شعر در وصف وبلاگ.که خواننده ی عزیز مرجان که خیلی هم دوستش دارم خونده


از گورخري پرسيدم

از گورخري پرسيدم:؟تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباس‌هات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت

نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه‌راه‌هاشون چيزي نمي‌پرسم

*****

واقعا چی می شد اگه

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم

چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

و چي مي شد اگه

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟

******

آیا میدانستید که روباه همه چیز را خاکستری رنگ می بیند

آیا میدانستید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند

یا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند


اینم چند تا خببببببببر 

صورت کبود براد پیت همه را نگران کرد


هموطن آنلاین – وکیل براد پیت اعلام کرد این هنرپیشه کاملا صحیح و سالم است و از هیچ بیماری پوستی در رنج نیست.
چندی پیش براد پیت در حالی که صورت وی کبود بود در رستورانی در فرانسه دیده شد و این صحنه خیلی ها را به این فکر فرو برد که او بیمار است.
هنگامی که گارسون های رستوران ،براد پیت را در رستوران خیابان L'Avenue ملاقات می کنند احساس می کنند او کمی خسته است و کم کم تمام مهمانان رستوران متوجه این حالت این هنرپیشه می شوند.
یکی از کسانی که همان شب در آن رستوران مشغول غذا خوردن بود به خبرنگاران گفت :" بینی آقای پیت کبود بود و چشم ها و گوشش ورم داشت."
این هنرپیشه آن شب 4 ساعت در رستوران باقی ماند و شام را با یکی از دوستانش صرف کرد.
وکیل پیت گفته است:" آقای پیت کاملا سالم است و هیچ بیماری زخم و یا کبودی ندارد."

*********

جولی و براد پیت قلب طرفدارانشان را شکستند


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی و برادپیت با تکذیب خبر برگزاری مراسم ازدواج خود در دریاچه ای در ایتالیا قلب هزاران ساکن این منطقه را شکستند.

تا کمی پیش شایعه ازدواج این دو در منزل جرج کلونی بر سر زبان ها بود و با وجود انکار کلونی و مامورین پلیس هیچ کس حاضر به پذیرش کذب بودن این خبر نبود. این شایعه حتی آنچنان قوت گرفت که پلیس مجبور شد برای محافظت از این منطقه نیروی خود را چند برابر کند.
شهردار این منطقه تفریحی هفته گذشته بدون ذکر نام از برگزاری مهمانی مجللی در این منطقه خبر داد و این خبر ذهن مردم را به سمت برگزاری مراسم ازدواج این دو هنرپیشه منحرف کرد.
با وجود تمام این شایعات این زوج هنوز ر آمریکا به سر می برند و بر طبق اظهارات وکلایشان قصد سفر به ایتایا را ندارند.

.


لوهان پدرش را تحریم کرد


هموطن آنلاین – لیندسی لوهان هنرپیشه و خواننده محبوب آمریکا تصمیم گرفته است هر نوع ارتباطی را با پدرش قطع کند زیرا رفتار خود خواهانه و نا شایست این مرد خارج از حد تحمل وی است.
این هنرپیشه 19 ساله اعتراف کرده به هیچ عنوان قصد ندارد رابطه خود با پدری که همواره او را مورد آزار و سوء استفاده قرارمی داده را از سر گیرد.
لوهان می گوید:" او فرد بسیار مشکل داری است و ارتباط با کسی که از آسیب زدن به خود لذت می برد بسیار مشکل است.
" او در گذشته بدون اطلاع خانه را برای مدتهای طولانی ترک می کرد و به دنبال خوش گذرانی اش می رفت. او هیچ گاه در رشد و تربیت ما نقشی نداشت و دلیلی ندارد که من او را پدر خود بدانم."
لوهان اخیرا با ضبط ترانه " اعترافات یک قلب شکسته" ناراحتی خود را به گوش خانواده اش رسانده است.


اینم یه شعر واسه اونا که خیلی عاشقن

.....

دلت باهام يکي نيست، دروغ ميگي دورنگي


ديگه تو رو نميخوام، با همه ي قشنگي

 


ديگه دوست ندارم، عشق تو رو نميخوام


برو واسه هميشه که ، خيس نميشه چشام



ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي


منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي

 

نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي


از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي


خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم


دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم


ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي


منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي

دروغات دوباره ، داري حاشا ميکني


دوباره توي دلم ، خودتُ جا ميکني


پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي


چرا که زودتر از اين ، نفهميدم دورنگي

حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي


منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي

دل تو بيقراره ، برميگردي دوباره


اما بدون دل من ، کاري باهات نداره

اون روزا با تو بودم ، ساده و پاک و تنها


رو سَرِ در دل من ، نوشته بود بفرما

خبر رفتنت رو ، از وقتي که شنيدم


رو اسم هر چي عشقه، خط سياه کشيدم

 

رو سَرِ در دل من ، حالا ديگه نوشته


به هيشکي دل نبنديد ، حتي به يه فرشته

باز اومدي سراغم، مي خواي باهام بموني


انگاري از يادت رفت، رو سَرِ در درُ بخوني

 

يادت مياد که رفتي ، حتي نگام نکردي


من اما ميدونستم، که روزي بر ميگردي


مياد يه روز ببيني به قله ها رسيدم


به اوج آسمونها رفتم و پرکشيدم

 

حالا کجاي کاري، باز منتظر ميشينم


پشيمون تر از امروز بازم تو رو ببينم


ميدونستم که يه روز ، خدا به دادم ميرسه


کوه به کوه نمي رسه ، آدم به آدم ميرسه

---------

خوب اینم از این.امیدوارم که خوشتون اومده باشه

راستی نظر که یادتون نرفت.

باااااای تا آپ بعدی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

   

۱۳۸۵

سال جدید بر همه شما عزیزان مبارک بـــــــــــــــــــــــــاد     

سلام به همه ی ابجیام و داداشیام.امیدوارم هر جا

که هستین روز خوبی داشته باشین.

عیدتونم مبارک باشه ایشالا.به مناسبت سال نو گفتم

 بد نیست یه حال و هوایی تازه کنیم.البته به خاطر اینکه

 دفعه ی قبل همه از آپ کوچولو گله داشتن

قول دادم دیگه از این کارا نکنم.

این گل زیبا هم تقدیم به همه ی شما دوستام.

 

       

زیر شکوفه‌های سیب

بهار آمده. دنیا رخت و لباسی تازه به تن کرده و دشت و دمن چون کارت‌پستالی از بهشت، رویایی و به‌بیادماندنی است. سراسر این هدیه‌ی آسمانی سبز و زرد و آبی است. هرچه نگاه می‌کنی گل‌های زرد در بستری از سبزه‌ها خودنمایی می‌کنند. و تک درخت سیبی در آن دور دست‌ها. با موهایی سپید. عروسی در میان دشت. و آسمان آبی بی‌انتها که پدرانه برفراز همه چیز فرمانفرمایی می‌کند.

من و تو هر دو در این سرزمین زیبایی باهم‌ایم. می‌دویم، می‌خندیم و شادمانه‌ترین خاطراتمان را نقاشی می‌کنیم. و تو که کم از این‌همه زیبایی نداری. دنیا بهترین فرشته‌اش را با من هم‌مسیر کرده است و شادمانه‌ای که تمام وجودمان را فراگرفته‌. خدایا چه زیباست این لحظه‌های عاشقی.

و تو که شیطنت‌های زیبایی می‌کنی. و مسابقه‌ای به رسم کودکی‌ها. هر که زودتر به آن عروس صحرا رسید، او اول و برتر و بهتر است، او عاشق‌تر است. و من می‌دانم که همه‌ی اینها، توایی. و تو که می‌شماری، سه، دو، دو و نیم و به یکباره قبل از اتمام این شماره‌ها، شروع به دوین می‌کنی.

چه زیباست به دنبال تو دویدن. منظره‌ای بی‌نظیرتر از این در کائنات نیست. موهایی طلایی و گندم‌گون که در بستر سبز و زرد و آبی طبیعت بی‌خودآنه در آسمان عشق می‌رقصند و شادی کنان بالا و پایین جست و خیز می‌کند.

و تو که اول می‌شوی در زیر شکوفه‌های سیب؛ و رقص آتش آغاز می‌شود. هر دو به دنبال هم دور تا دور درخت زیبای زندگی می‌چرخیم و می‌چرخیم و می‌چرخیم. و عاقبت که همدیگر را در آغوش می‌گیریم و بوسه‌هایی که چه داغ و آتشین‌اند و تمام صحرا که با حسرت نظاره‌گر است.

چتری سپید از شکوفه بر سرمان افراشته‌شده و آسمانی ناانتها؛ هر دو رو به آسمان دراز کشده‌ایم. دست در دست هم و ابرها را به نظاره نشسته‌ایم. آن یکی همچون قلب زیبای تو است؛ دیگری شبیه لاک‌پشت همسایه و آن که هنوز رد نشده چون شاپرک‌هایی که بر موهای تو لانه کرده‌اند.

تو زیباترین آوازهای عاشقانه‌ات را در گوش نسیم زمزمه می‌کنی و من که دیوانه‌ی این کلام زیبایم و با تو هم نفس می‌شوم و گروه کر دو نفره‌ای که آوازشان تمام دشت را دربر گرفته.

خورشید مهربانی هوا را عجیب گرم کرده است. هر دو سکوت می‌کنیم و تنها به نوای رودخانه‌ی بهاری پر آب دشت گوش فرا می‌دهیم. و لب‌هایمان که بی‌صدا با هم حرف‌ها می‌زنند و تمام داستان عاشقی را دوباره با هم مرور می‌کنند تا هرگز فراموشمان نشود که چگونه این بهار بی‌پایان پس از سال‌ها سرما زاده شد.

بـا تـو آغــاز مـي کـنـم خـوب مـن بـه نــام تـو
مـي نـو يــسـم قــصــه اي تــازه از الهـام تـو

اي شروع دلـپــذيـر مثل خورشـيد بي نـظـيـر
به تو تـقـديـم مي کنـم عشـقو از مـن بـپـذير

اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم

در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم


اي طـلـوع مـــاندگار گـل هـمــيـشــه بــهــار
به تو تقديم مي کنم هر چه هست در روزگار

گفتـه ها ناگفـته هـا هـر چـه هست در باورم
بـه تــو تــقــديــم مـي کــــنـم آرزوي آخــرم

اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم

در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم

دلم دریاچهء اندوه و درده - نگاهم کوچه ای خاموش وسرده - ببین این لحظه های با تو بودن - به شهر کوچک قلبم چه کرده -از بچگی به من گفتند دوست بدار حالا که دیوانه وار او را دوست دارم به من میگویند فراموش کن -از من ای هستیه من دور مشو - که مرا بی تو تمنائی نیست - بخدا غیر تو ای راحته جان - در دلم بهر کسی جائی نیست - جز تمنایه دو چشمه سیهت - به دلم حسرته بینائی نیست - قطرهء اشکم و جز سینه تو - منزلم در دل دریائی نیست -ار من پرسیدی من را بیشتر دوست داری یا زندگی را ؟ من گفتم زندگی و تو قهر کردی و رفتی ولی حیف نمیدانستی همه زندگیه من تو هستی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

کاش دلم از سنگ بود تا نشد شکستش

دیوارش آتش بود تا کسی نتونه بهش دست بزنه

کاش توش پر از آب بود تا کسی نتونه توش نفس بکشه

کاش توی چشام خاک بود وقتی از کنارم رد شدی

کاش لال می شدم و نمی گفتم..دوست دارم

کاش اشکام خشک می شدن تا نتونم شب و روز گریه کنم

کاش عاشقی خواب بود

کاش

کاش دستام حسی نداشت که گرمی گونه هاتو باور کنم

کاش کر بودم و نمیشنیدم میگی برو..

نه..

کاش تو نبودی , تا خودمرو نفرین نمی کردم

نظر یادتون نره

اتاقم داشت دریایی که در فکرم در آن ماهیه قرمز داشتم

گوشه ای دیگر در این زندان , من کوه و دشتی داشتم

سرگذشتم بود در همین جا در همین کنج غریب

نگفتم....سازمن در گوشهۀ این کاخ من بود بهترین رویای من

می نوشتم شعر شب

می کشیدم شکل شعرم روی دیوار اتاقم

رویای من شکل خوبی داشترنگ دوستی بی کینه

هم اتاقیم آیینۀ من بود

نگاهش همچو مردابی که من را در خودش کرده

صدایش طنین دریا بود

موهایش لباس باد

و قلبش چشمه ای پاک

نمی دانم چرا چشمهایش مثل من بود

گویی تمام چهره ام را در خود کرده و از پشت آبگینه ای به من خیره شده

هر چه میرفتم رفتنم را می دید

میایستادم ایستادنم را میدید

هرچه فرار می کردم روح تسخیر شده ام هم میدوید

میپیچیدم میپیچید

گریه میکردم مینالید

عاقبت روزی رسید که پرندۀ رویاهام آیینه را شکست

فکر کردم روحم آزاد شده ولی وقتی نگاه کردم دیدم روحم را تکه تکه کرده

ذره ذره جمع کردم روح پاره پاره را

تا بماند خاطراتم دور هم

قطره قطره ریختم از بیست غم

شاخه شاخه خشکیدم ,از کیست غم؟

کومه کومه سوختم و ساختم

شرحه شر حه بریدم و دوختم

غافـل از مهـره های زندگـی

بـی توجـه تا سـر آید زنـدگـی

ناگه از دیدار تو مجنون شدم

باختم دل را به تو محزون شدم

خواستم تا من بگویم کیستی

گفتی از من تا دلت پر نیستی

دیدم آری این چنین است رسم نگاه

تا نگاهت را نگردانی نیست راه

تا بجویی راهی از سمت طلوع

شب بیاید باز گرداند غروب

می خواهم بنویسن تو غریزم
که همیشه عاشق باشم

مثل گل و یه شبنم

همیشه مهربون باشم

می خواهم بگم که عاشقم
عاشقترینه عالم باشم

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت

يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

Image hosting by TinyPic

منو ببخش اگه همش دی سی می شم خیلی زیاد
منو ببخش اگه تویی اونکه پی ام میدم برات
منو ببخش اگه شبا آي ديت روهك مي كنم

اگه با ديوونگيم به اون بودنت شك مي كنم

منو ببخش اگه تو رو مي سپرمت دست یاهو

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم يارو

-----------------------

امان از این دختر خانوم ها 

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم با كي قرار داري؟


اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه


اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي

----------------------------------

خوب خسته نباشید.اینم از این.دیدی کوچولو نبود

امیدوارم که خوشت اومده باشه.

راستی از نظر دادن دریغ مکن.

همتونو دوست دارم

بدرود تا آ دیگر.ایشالا بعد سیزده بدر.

اینم اون یکی.بدک نیست. 

www.king-webboy.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

سلام به همه ی دوستای عزیزم ایشالا که حال همه خوب خوب باشه

راستش حوصله ام سر رفته بود گفتم که یه آپ کوچولو کنم

امیدوارم که خوشتون بیاد...

در ضمن نظر هم یادتون نره...آخه پرندم خیلی تنهاست

واسه اینکه از تنهایی درش بیارین پس لطف کنین نظر بدین

=================

سرماي سياه زمستان مي رود


بهاران با تمامي زيبايي و شكوفايي از راه مي رسد


كوه و دشت و دمن همگي خبر از


بهاري زيبا و سرسبز مي دهد


غنچه هاي گل همچون نوزادي

 
كه تازه پا به عرصه ي وجود گذارده شكوفا مي شوند


اي ياران بهاران از راه مي رسد


و اميد كه ، سالي نو سرشار از عشق و صفا به ارمغان بياورد

===============

عشق اسیدی

تا بحال عاشق شده اید؟ احساس کرده اید که خوشبخت ترین و شاد ترین انسان روی

زمین و تنها عاشق واقعی دنیا هستید؟ هیجان جسمی و روحی عشق فراموش شدنی نیست.

ولی به قول ادگار آلن پو نویسنده آمریکایی هیچ هیجان شدیدی نمی تواند ماندگار باشد.

بدن توان تحمل این همه هیجان را ندارد. عشق هیجانی

هم به همان صورت نمی ماند و تغییر حالت می دهد

اگر همه چیز برای دلدادگان به خوبی پیش برود و عشق به وصال بینجامد، به تدریج

عشق تند تغییر ماهیت می دهد و پس از وصلت به ثبات و اعتماد تبدیل می شو

د که البته اصلا هیجان و از خود بیخودی اولیه را ندارد

در حقیقت تجربه عشق یک روند شیمیایی است شامل سه پله بارز:

1- شهوت 2- عشق رمانتیک 3- وصال

هر سه مرحله زیست شناسی توسط هورمونهای انسان کنترل می شوند

و در راستای یک هدف قرار دارند: تولید مثل

شهوت ما را به شکار جنس مخالف می کشاند؛ عشق رمانتیک گزینه های ما

را محدود و نیروی ما را بر یک نفر متمرکز می کند و پیوند ما را وا می دارد کنا

ر گزینه خود آنقدر بمانیم تا تولید مثل کنیم و فرزندان خودمان را بزرگ کنیم

و با این حیله طبیعت بقای نسل ما را تضمین می کند

عشق یعنی

عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن


عشق یعنی سربه دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن


عشق یعنی مست و بی پروا شدن


عشق یعنی نفرت از عالم عشق یعنی بیزاری از خویشتن


عشق یعنی بینایی دیده فقط به معبود


عشق یعنی کور و کر شدن


عشق یعنی یک صدا شنیدن


عشق یعنی یک شخص دیدن


عشق یعنی سر تسلیم فرود اوردن

هيچ وقت دل به کسی نبند چون اين دنيا اين قدر

کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولی اگه دل بستی هيچ وقت ازش جدا نشو چون

اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکن

عاشقان را می شنیدم
که از دلتنگیهای خود می گفتند
و به آنان می خندیدم
اما هنگامی که به کلبه ام برگشتم
 
و قهوه ام را در تنهایی خوردم
دانستم چگونه دشنه ی شوق در پهلو فرو می رود
 
و هرگز بیرون نمی شود
 
کلام را دیگر نرسد که تو را بگوید
کلمات چون اسب چوبین شده اند
شب و روز در پی تو می پویند
و به تو نمی رسند

 مرا به خود عادت مده
مرا به خود عادت مده بانوی من
که پزشک توصیه کرده است
بیش از پنج دقیقه
لبانم را در لبان تو رها نکنم

و بیش از یک دقیقه
در معرض آفتاب سینه ات ننشینم
 
مبادا که بسوزم

 کسی را می شناسی
که بیش از من تو را دوست می دارد
او را به من نشان بده
 تا به او تبریک بگویم
و پس از آن ، او را بکشم

نگاه مرا باور كن
دستان مرا باور كن
احساس مرا باور كن
قلب مرا باور كن
حرف مرا باور كن

      کاش میتوانستیم فاصله های میان وجودمان را کم کنیم

        و با هم یکرنگ شویم....کاش میتوانستیم این یکرنگی

      را حفظ کنیم و با هم یکی شویم.. وکاش میتوانستیم

این یکی بودن را حفظ کنیم و هرگز جدا نشویم

اظطراب در نگاه من از شور عشق توست
لرزش دستانم از انتظار ديدار توست
احساس گرمم از حرارت نگاه توست
تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست
و حرف من اين است

" آري....هنوز هم دوستت دارم"

 

بار اول تو رو ديدم
پشت يك پنجره بودي
ته تاريكي وحشت
سبزي منظره بودي
بار دوم توي كوچه
مثل آفتاب برهنه
كور كردي چشم ستاره
رفتي تا آخر صحنه
بار سوم توي قلبم
تو ديگه يه خونه داشتي
كه با دستات واسه خونت
سقفي از ترانه كاشتي
بار چارم تو نبودي
حتي عكستم نبودش
دستي از پنجره اومد
تو رو از دلم ربودش
باز پنجم توي سرما
سايه داغ نفس هات
يخ زد و از ياد من رفت
كه بگم دروغه حرفات

=================


صدای باران...

باران را در حالت های گوناگون دیده ام

هنگامی که از ناودان روی سنگفرش حیاط سرازیر می شود،
هنگامی که به داخل حوض _ پر آب _ می ریزد،
و هنگامی که روی برگ گلی می نشیند.
اما، باران را در هیچ یک از این حالات، دوست ندارم،

باران را در حالتی دوست دارم که:
بویش را از لابلای سبزه ها، علف ها، درخت ها و بالاخره از سطح صاف

دیوار کاه گلی حیاط قدیمی مان می جویم.
خوبيش به این بود که همیشه این موقع ها خواب بودم. بیشتر،

نصف شب ها رو به یاد می آرم، هر چند که چند باری هم الان

که فکرش رو می کنیم _ یادم می آد که مثل حالا، نزدیکی های صبح بود.
یواش یواش، منو تکون می داد و زیر لب می گفت
:
نترسی ها! چیزی نیست
.
اولش متوجه چیزی نمی شدم. همچه، بفهمی نفهمی،

توی خواب و بیداری بودم که می گفتم:
چیزی نیست، یعنی چی؟

اون وقت، دوباره _ اما این بار یه خورده بلندتر _ می گفت:
چیزی نیست، می خواستم بگم که... که ممکنه صدای آسمان غرنبه
...
درست همین جا بود _ آره، درست همین جا _ که یکهو از جا پریدم
.
می خواستم برم پشت رختخوابها قایم بشم، ولی خب یکمرتبه

یادم می افتاد که رختخوابها وسط اتاق پهنه و ... این بود که به خود اون

خدا بیامرز پناه می آوردم
اون وقت، حواسم که یه خورده بیشتر سر جاش می اومد،

می دویدم به طرف اتاق سهراب که نکنه خدایی نکرده اون بچه ترسیده باشه،

و در اتاقش رو که باز می کردم، همون صحنه همیشگی رو می دیدم.
هیچ وقت هم، نتونستم بفهمم که اون پسربچه، در یک همچه وقت ها به

چی فکر می کنه، چون می نشست پشت شیشه اتاق و به بارون نگاه می کردازش

می پرسیدم مادر! نترسیدی؟
اون وقت، خودم متوجه می شدم که چه سوال بی موردی ازش

کرده ام: هیچ جوابی به من نمی داد، حتی پلک هم نمی زد و

غرق تماشا بود. شاید هم، اصلا متوجه من نمی شد
در اتاقش رو می بستم و بر می گشتم سرجام و دیگه، تا صبح خوابم نمی برد

می بینی؟ راستی می بینی که زمونه باعث تغییر چه چیزهایی می شه؟

و چه زود عادت های _ بظاهر _ بچگانه رو از یاد آدم می بره؟!
بلند شم... بلند شم با این حرفها چیزی درست نمی شه... پاشم توی

سماور آب بریزم و روشنش کنم بعدش هم، حصیر رو بندازم پایین..

. هر چند که نمی دونم برای چی باید اول صبحی این کارو بکنم؟

هیچ وقت هم، ازش نپرسیم که برای چی این کارو می کنه!

از اون موقع هم، دیگه برای من عادت شد.
روزهایی که بارون اومده بود از اتاقش که درمی اومد، یک راست

می رفت توی حیاط و طناب حصیر رو باز می کرد و چند دقیقه ای

همونجا _ کنار پرده _ می نشست.
حتی، یک بار خودم با چشام دیدم که داشت بو می کشید

آخر، یک بار طاقت نیاوردم و ازش پرسیدم:
اوا! برای چی داری بو می کشی، مگه کسی حصیر رو بو می کنه، پسرجان

ولی، هیچی نگفت، اگه از سنگ صدا درآمد، از او هم...
اگه اشتباه نکنم، امروز می خوام یه لقمه نون و پنیر رو، لنگ ظهر بخورم
...
دیدی؟ سماوره مدتیه که داره غل و غل می کنه و هنوز چایی رو، دم نکرده ام
...
صدای باد
...
برگ زرد درختان

_
آهسته آهسته _
روی زمین می ریزد

و دیگر، کسی با درخت کاری ندارد
مگر، خود درخت را دوست داشته باشد

در ورای آنچه که می بینی و یا خواهی دید؛ و در پس

آنچه که اتفاق افتاده است و یا خواهد افتاد چیزهایی است

که با چشم ظاهر نمی توان دید.
در پشت هر چشمی، عقلی نهان است که باید به کار برداشتن

پرده ها و نمایان کردن آنچه که به دیده نمی آید، بپردازد.
چشم را توان و قوه یی محدود و معین است، همچنان که عقل را،

و اما اگر اراده کردی به جایی برسی که کسی را یارای رسیدن به

آن نیست نیازمند قوه دیگرش هستی، و آن دل توست.

که بهتر بود می گفتم قوه ای که ترکیب و تلفیقی از دو قوه است:

عقل + دل. البته، ترکیب و تالیف این دو، کار بس دشواری

است، چه، در مرتبه اول، باید در به کارگیری عقل، توان و قدرت

خود را به اثبات رسانده باشی و چه می گویم؟ قبل از آن مرتبه

دیگری است: و آن، به اثبات رساندن استعداد و توانت در استفاده از حس است.
به هر حال، باید به طور مجرد در هر یک از این سه، لیاقت خود

را نشان داده باشی تا آنگاه بتوانی، آمیزه ای از هر یک را ارئه

کنی و در معرض دید همگان قرار دهی. و می بینی که

بیهوده نگفتم کار بس دشواری است.
اما، این را هم باید بدانی که چیزهایی هم وجود دارد که با هیچ

یک از این قوه ها، نمی توانی آنها را دریابی.
پژمردگی گلی را می بینی،

گل دیگری را می بویی.
داستانی را درباره بوی گل می خوانی
.

ولی، داستان گلی که در نبود آب پژمرده شد، قصه دیگری است

که باید بنشینی و با صبر و حوصله، تحلیلش کنی و سپس، تحلیلت

را به دلت بسپاری، تا پاسخ نهایی را به تو بدهد.
تو! در دنیایی زندگی می کنی که _ اگر خوب بیاندیشی _ دنیای

تو نیست که اگر بود می توانستی با آن رفق و مدارا کنی.

مَثَل حضور تو در این دنیا، مَثَل بره ای است که بزور از

شکم مادر بیرون کشیده شده است که متعلق به آن نیست
سالهای سال، به دنبال چیزهایی بوده ای که پژمردند

و رفتند و مابقی نیز، پژمرده خواهند شد و خواهند رفت.
و این، نشان می دهد که تو نیز، پژمرده خواهی شد. و مگر، چنین نشده ای؟

این است که بیش از پیش _ احساس تنهایی و

بی کسی می کنی، و به جایی می رسی که حتی عکس قاب

شده پدر و مادرت هم دیگر تو را تسکین نمی دهد. هیچ گونه حرکتی

هم، فایده ای ندارد.یعنی نمی توانی حرکتی بکنی: دیگر، دست تو نیست.
لحاف را پس می زنی و برمی خیزی... اشتباه نکرده بودی، و تلاشی بیهوده،

به زمین می خوری، طوری که احساس می کنی، قسمتی از بدنت شکست و...

دیگر، جسم، حرف روح را هم نمی خواند و نمی خرد، چه رس

د به آن که درصدد بها داده به انگیزه هایی باشد که روزی

تو را به دشت و صحرا می کشاند.
خلاصه، هیچ چیز تو را آرام نمی کند: نه گل، نه گیاه، نه درخت، نه سبزه و
...
حال، زمانی است که باید بیشتر و بیشتر _ و تا می توانی _

عقل و دل را درهم بیامزی تا شاید مشکلت را چاره کند،

و تا دیر نشده است باید بجنبی، پس دوباره و چند باره مرور می کنی:
تو! نیازمند چیزی هستی خارج از خودت. عاملی که مثل تو،

خانه نشین نمی شود و اینگونه،زمین نمی خورد، و فراتر از کوه

و دشت و صحرا نیز گل و گیاه است.
برگ درختانش هیچ گاه، زرد نمی شود، و هیچ گاه، روی زمین

نمی ریزد، و دیگر دیر شده است؛ یعنی کمی دیر شده است

. چرا که می بینی، برگ درخت وجودت در حال افتادن روی زمین است...
نگاهش کن... نگاهش کن! که این آخری، چقدر آرام و آهسته

پایین می رود... گویی، هیچ گاه به زمین نخواهد رسید. و تو! از

این بابت، خوشحالی، لبخند، روی لبانت نقش می بندد. از جا بلند

می شوی و بسرعت به طرف طاقچه اتاقت می روی و بدون

توجه به این که چگونه توانستی از جا برخیزی _ آن هم با این

سرعت _ قاب عکس مادرت را برمی داری و تا آخرین

لحظه _ که فرصت داری _ آن را می بوسی و می بویی...
صدای سکوت

می نشینم تا شب هنگام
_
در خلوت و سکوت _ باز گردد.
_
چراغ بادی و گل شقایقی در دست

می شنوی... صدای پا را می شنوی؟
صدا _ صدایی آشناست
از لابلای درختان
_
در فضای مه آلود _
پیش می آید
.
بگذار... بگذار عینکم را بردارم و شامه ام را قوی تر کنم.گویی
:
همچنان، باید به انتظار نور و بوی گل نشست
.

عمری اومد و گذشت، یعنی بیشترش رفته و کمترش مونده.

سالهای ساله که توی این چار دیواری زندگی کردیم. اما،

هیچ وقت مثل حالا بهم سخت نگذشت

اون وقت ها، اگر کسی یه همچه حرفهایی می زد، بهش می گفتم

خبه، خبه! بسه دیگه، این حرفها یعنی چی؟ خب، سرت رو به یه چیزی

گرم کن، یعنی می خوای بگی که با یکی از مخلوقات خدا یا با یکی از

مخلوقات بنده هایش، نمی توانی سرت رو گرم کنی؟!
بیچاره ها، الان کجا هستن که بیان و ببینن که این قدرتک و تنها هستم

و حوصله هیچ کاری رو هم ندارم؟ اگه هیچ کس بهم چیزی نمی گفت، احترام،

حتما هی غر می زد و می گفتدیدی گفتم که

پیرمرد، هر چند که همیشه فکر خودش بود، اما نعمتی بود برای این خونه،

همین که می نشست یه گوشه و کاری هم به کار من و زندگی نداشت،

باز خودش غنیمتی بود. اصلا، مَرد باعث عزت و روشنایی خونه و کاشونه ست

سهراب هم همین طوری بود. ولی خب، توی وجود این پسر، چیزهایی بود که گاهی

اوقات فکر می کردم تافته جدا بافته ئیه، یعنی الانکه خیلی از چیزها رو بفهمم.

چون، اون موقع ها فکر می کردم که همه بچه دارن، خب منهم چند تا بچه دارم

که یکی از اونا سهرابه...
هر چند که زیاد در بند خورد و خوراک این طور چیزها نبود،ولی دوست داشت که

همه چیز مرتب و منظم باشه از استکان و نعلبکی گرفته تا قاشق و چنگال

و حتی از چیدن سفره غذا و

صبح ها که از خواب بیدار می شد، کمتر حرف می زد، ولی هر چه رو به غروب می فت،

بیشتر سر حال می اومد و درست با تاریک شدن هوا بود که جون می گرفت،

و کم کم به حرف می اومد. انگاری که صبح ها همه چیزرو ازش گرفته باشن

و شب، دوباره همه چیز رو بهش برگردونن.
غذاش رو آماده می کردم، با همون قبلمه کوچک، و می آوردم توی صندوق خونه،

و می گذاشتم روی سه پایه آهنی تا با حرارت چراغ گردسوز گرم بمونه.

وقتی که از بیرون می اومد، یکراست به سمت صندوق خونه می رفت

و کنار سه پایه می نشست. من هم، فوری از فرصت استفاده می کردم

و می رفتم رختخوابشو مرتب می کردم، اما، بیشتر وقت ها یادم می رفت که

چراغ خواب چوبی بالای سرش رو هم روشن کنم.
می گفت: از اون اتاق به دو چیزش، علاقه دارم: یکی چراغ خواب و دومی هم...

دومی چی بود، خدایا؟! گنجه های چوبی... نه! یه چیز دیگه یی بود.

آهان، دومی هم سقف حصیری اتاق بود.
اما، حالا بعد از رفتنش، برای اینکه دیگه هیچ وقت فراموش نکننم،

برای همیشه روشنش گذاشتم، البته یه چیز دیگه یی هم بود که خیلی

دوستش می داشت _ که این رو داشت یادم می رفت _ همان چراغ بادی رو

می گم که شب ها روشنش می کرد خودش روشن می کرد.

و به دیوار حیاط آویزان می کرد.
آره. این یکی رو هم خیلی دوست داشت

دیدی! دیدی باز پرحرفی کردم و یادم رفت چراغ بادی رو روشن کنم، هرچند

که الان می ترسم که برم توی حیاط ولی خب چاره ای نیست.

با خودم قول و قرار گذاشته ام که براش مادر خوبی باشم.

باید عجله کنم. چون ممکنه یکمرتبه پیداش بشه و توی حیاط هم

که تاریکه بعید نیست،

پاش به جایی گیر کنه و بخوره زمین. اصلا، باید یه فکری هم برای این

یکی چراغ بکنم باید یه جایی بذارمش که باد و بارون خاموشش نکنه

اون وقت، می تونم برای همیشه، روشنش بذارم...

----------------------------------------

دیگه عاشقونه بسه باید زد تو یه خط دیگه..... با من بیا

-------------------------------------

 

جوادترين هاي سال

جوادترين اسم:در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي

كار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني هاي فراوان

از ميان شير علي،قلي ،انريكو و ثابت جايزه به اسم قباد اهدا شد

جوادترين سرگرمي:داوران در اين بخش از ميان دوردرجا،چت،

تك چرخ،قليون و منچ جايزه را مشتركا به چت و قليون اهدا كرد

جوادترين ساز:نامزد هاي اين بخش گيتار،بوق بيابوني،كمونچه ،

گيتاربيس و سه تار بود كه داوران محترم جايزه را لايق گيتار دانست

جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران

با تقديم ديپلم افتخار به حسن شماعي زاده،جايزه جو اد بلورين

را با اكثريت ارا به داوود بهبودي تقديم كرد

جوادترين البوم سال: تنها قسمتي كه داوران بدون هيچگونه

اختلاف نظر به نتيجه رسيدند....آلبوم اوازه خوان نه آواز(بازم شماعی زاده)

جوادترين اهنگ سال: در حالي كه همه نفس ها در سينه حبس شده

بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به اهنگ نون ودلقك جايزه اصلي

را به علي رضا عصار و اهنگ خيال نكن نباشي بدون تو میمیرم

جايزه ويژه:در اين قسمت به خاطر يك عمر فعاليت جوادي و

گسترش مسلك جواد جايزه ويژه به عباس قادري اهدا شد.

قادري در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه امد

و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت كرد

جواد هاي مطبوعات: جوايز با دقت تمام اهدا گرديد...روزنامه خب

ر ورزشي،ستون پنجره نقره اي و امير مهدي ژوله در بخش هاي

جواد ترين نشريه و ستون و نويسنده به حق خود رسيدند

جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي كه به علت شايسته بودن همه

ميرفت كه كار به دعوا بكشد جايزه به جواد خياباني اهدا گرديد.

جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را كه حاصل يك عمر

تلاش ميدانم به استادم اسكندر كوتي تق ديم مينمايم.در ضمن من

شريك تجاري مهندس نيستم

جوادترين سايت سال: هيات داوران ضمن سپاس از سايت پندار،

به علت گرافيك واستانداردهاي كامل جوادي جايزه را به سايت

چلچراغ پيشكش كرد

جوادترين كتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال

گذشته به اقاي مهندس براي كتاب اهنگ براي موبايل تقديم نمود.

كتابي كامل كه در ان انواع اهنگ ها از موتزارت و باخ گرفته

تا ويرون بشي اي دل و بدنام وپلنگه موجود است تا روي گوشيتان(????)

نصب و از نواي رويايي ان لذت بريد

جوادترين صحنه سال: صحنه اي كه شهرام خان ناظري با ان سيبيل خاص!!

و عينك قرمز در تلويزيون ظاهر شد و شعر فردوسي را در ميان بهت

همه ما اشتباه خواند(پي افكندم از نظم كاخي بلند..كز اب و اتش!!!!!!! نيابد گزند

جوايز بخش هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به عمو رحيم

به عنوان شيريني فروشي ،حس ن روباه به عنوان جواد قهرمان،

تكيه كلام(جونه تو سالاره)،مانتو خفاشي در بخش پوشاك، ادكلن بيك،

لاستيك وكفش سفيد،يخ در بهشت وخاكشير(مشتركا) براي نوشيدني گوارا اهدا شد

جوادترين فوتباليست سال: مهمترين جايزه..خيلي ها دوست

داشتند جاي اين برنده رويايي بودند.به همين دليل داوران نفر

برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند

.نيكبخت واحدي در حالي كه تل قشنگش را با ان چسب دماغش ست

كرده بود جايزه را دريافت كرد.در حالي كه اكثريت يوزپلنگ هاي

سالن را بغض و گر فرا گرفته بود

بيانيه هيات داوران با صداي بهرام شفيع قرائت شد و در ان ارزو

كردند كه سالي مملو از جواد و بدور از هرگونه تيتيش باشيم.شفيع نيز

به علت برگزاري موفق مراسم به شدت از سوي حضار تشويق شد

و سرانجام رييس دائمي هيات داوران در ميان فرياد هاي مردم براي

نصيحت پشت ميكروفون تشريف فرما شدند. مسعود خان كيميايي

حرف هاي مهمي ايراد كردند كه به علت تكراري بودن بي خيال...

--------------------------------

فرهنگ لغات

مرگ:همان بیهوشی سابق!

***

موتور سیکلت:پیرفته ترین وسیله برای ارتکاب جرم

***

گربه:تا چند سال مثل دایناسورها منقرض میشه وبه تاریخ می پیوند

***

نان:گرانتر از خیلی چیزها!

***

سیگار:حالا دیگه نه به سن و سال مربوطه نه به جنسیت!

***

ازدواج:پایان عشق!

***

بنزین:ای چراغ هر بهانه از تو روشن،از تو روشن....!

***

مقصر:همه هستند جز ما!

***

وام:میگیرند تا بدهی هایشان را بدهند و خودکشی نکند!

***

تابلو:بعضی ها میخرند،بعضی هلا می فروشند،بعضی ها می شوند!

***

زندان:نوعی دانشگاه!

***

عشق:اشق یا عشغ!

***

کله پاچه:قبلا نشان بی کلاسی بود،اما حالا (کلاس) داره!

----------------------------------

بله

کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد

عروس عادي : بله
عروس کمي لوس : بع... له
عروس با کلاس : اوکي
عروس خارج رفته : يس
عروس سنتي : آره
عروس خجالتي : اوهوم
عروس متکبر : فقط کله اش را تکان مي دهد
عروس وحشت زده : ها
عروس بي حوصله : خوب
عروس دست پاچه : باشه ، باشه

-----------------------------

يک نامه با حال

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش

هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه

.خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا

با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب

دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار

مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است

كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين

فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود

كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف

كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد ب

ر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه

نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي

جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن

شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و

عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم

و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و

مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را ب

ا فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا

روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و

عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان

را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد

------------------

بهانه هاي پسرها

تو برای من مثل خواهر مي موني ! يعني : خيلي زشتي
فاصله سنيمون کمي زياده ! يعني خيلي زشتي
من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! يعني خيلي زشتي
من الان تو موقعيت بدی از زندگيم هستم ! يعني : خيلي زشتي
من دوست دختر دارم ! يعني : خيلي زشتي
تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : خيلي زشتي
من الان توجهم به کارمه ! يعني خيلي زشتي

من تصميم گرفتم مجرد بمونم ! يعني خيلي زشتي
بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم ! يعني بطور وحشتناکي زشتي

-----------------------------------

آيا ميدانيد؟

ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت

كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك

جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار

از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد

اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرون

شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين

فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: لطفاً بچرخانيد

چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود

چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره

------------------------

خوب دوستای عزیز از اینکه تا اینجا با ما همراه بودی خوشحالیده شدیم

باید تشکر کنم از این همه محبت هایی که شنا نسبت به ما دارین

پرنده ی کوچک کلبه رو تنها زاری....تازه داره از تنهایی در میاد

البته با کمک شما و نظرهاتون.

این گل هم تقدیم به همه ی شما

دوستون دارم.

باااااااااااااااای

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

عید همه مبارک باشه

با عشق به استقبال روز نو

همیشه این وقتها که میشه،این روزها که میشه،یه بار دیگه برای هزارمین بار

برای صد هزلرمین بار،همیشه این دم دما که میشه انگار دوباره برای اولین بار

همش به این فکری که((ای دل غافل،زمان رفت)) همیشه این ماه که میرسه

،این روزهای آخر که میرسهترش و شیرینی نحسی آدم رو فرا می گیره که هیچ خوب

نیست.غصه باز هم یه سال دیگه پیر شد،حسرت یه سال دیگه رو هم از دست دادن

وحشت یه قدم دیگه به آن گودال سرد و سیاه نزدیک شدن.هر سال این موقعها

که می رسه تلخی یه بار دیگه به عمر نگاه انداختن و درد نگاه کردن به ان عدد لعنتی

که هیچ طوری نمی شه جلوش را گرفت و مدام بشتر و بیشتر میشه،هر سال این روزها که

میرسه.

روزهای آخر اسفند برای ن پر اضطراب و دلهره ست.پر از ابهامی بی معنا در برابر گذر بی

وقفه جهان.پر از ترس نماندن.پر از حرص نرفتن.به پیش نرفتن...

این همه سال رفته و معلوم نیست چند عید دیگه مونده تا تو سرانجام بدانی حقیقت

این جهان چیست،و اخر این حیات،اگر نه برای همه دنیا لاقل برای تو.

بعضی وقتها آدم دلش م یخواد که دیگه آخرش باشه،آخرین باری که که باید تا

آخرین نفس سگ دو بزنی تا به ان لحظه ی موعود برسانی،به روزی که این دویدن ها

تمام شود و این خستگی ها تمام می شود و تو در برابرت پنجره ای میبینی باز

به سوی خورشید و تو خستگی هایت را مهمان می کنی و به آن تعطیلی شگرف

سر انجام عدد های بالای تخته سیاه دو رقمی میشوندوبه4،3،2یک روز مانده به عید و

آن وقت ....رها میشوی

اما بعضی وقتها ادم دلش می خواد این تجربه نفس گیر را دیگه تکرار نکنه،این شمارش

معکوس را برای یک بار دیگه رسیدن به نقطه صفر.

بعضی وقتها آدم دلش می خواد همه چیز یه جایی تموم بشه،جایی که دیگه کس و چیزی

نباشه.من باشم تو باشی و خدا.آن وقت من هم نه،جایی که خدا باشد و خدا.

بهار که میرسه.باید همه چیز رو فراموش کنی.همه چیز رو تما کنی.زمانی که آفتاب بر میگرده

ودست ها و دل آدم را گرم میکنه. وقتی که زمین ناگهان به خودش میاد و درست وقتی

که تو فکر میکنی دیگه واسه همیشه مرده.جهان را در انفجار از رنگ مبهوت میکنه.

وقتی که ان سبز زنده ی لعنتی همه ی درخت ها ی لخت و عور را و همه ی

خیابان های ماتم زده را غرق در شگفتی و حیات میکنه.دیگه نمیتونیم بمونیم.باید رفت

باید به زندگی نگاه کرد و به خیال آدمها یی که بی هیچ وقفه ای زندگی میکنند.

باید به مرگ مرگ نگاه کرد ، به زمین و آسمان و به روح جهان که تازه میشه

و رهاییش را از شب فریاد میزنه.باید فراموش کرد و سرما را به باد سپرد

و با جهان رفت،چرا توقف کنم ! چرا ؟

هیچ چیز از دست نرفته . نه وطن نه شمعدانی ها و نه عشق...

بهار میرسه ودر میون هیاهوی چشمه ها و حیات ،عاشق باید شد.

به خدا باید نگاه کرد که عاشق عشق است و به درختان که اشک شوق از چشمانشان

حلقه زده و به دست های پینه بسته ی زمین که تنها تر از توست و عاشق باید شد

تو باشی و نباشی جهان از رفتن نمی ایسته. تو مانده باشی و رفته باشی جهان ثانیه ای

توقف نمیکنه.خودت را برای همه ی دنیا لوس نکن کسی در انتظار تو نمی ماند و

اگه با نیایی کسی هم سهمی برای تو کنار نخواهد گذاشت.سهمت را بگیر از

آب و پنجره ها سهمت را بخواه برای تو دل گرفته ات،برای چشمهای پر اب تو

و برای آن چمدان سنگین که کسی نمیتونه تکونش بده...قطاره دنیا میره و تو

اگه بخوای به کلاغ ها نگاه کنی و اگه بخوای اون کفش های پاشنه بلند را

بهونه کنی...کسی واسه تو نمی ایسته.

بهار بی دریغ در انتظار توست واین تویی که باید سهمتو بگیری.

از نور و پنجره،از ماه.اگر نه ، کیه که بتونه دنیارو از تو دریغ کنه.وطن رو

و گلایل ها رو وعشق رو.........

همیشه این روزها که میشه.خیابانها بند میاد.زندگی سرعت میگیره

همه کارها دیر شده.همه قرار ها دیر شده.ساعتها تند تر میره.شبها

کوتاه تر میشه و روزها به چشم بهم زدنی تموم میشه.همیشه این وقتها که میرسه

شهر سرسام میگیره.همه باید به کاراشون برسن.هیشکی به کاراش نمیرسه.

روزها میگذره و همه چیز به پایان نزدیک میشه.سرعت زندگی بیشتر و بیشتر میشه

هر چه به روزهای پایانی نزدیکتر میشیم همه چی فشرده ترست.

خستگی،دوندگی.ماشینها از رفتن باز ماندند. و پیاده روهای شهر و فروشگاه

و خانه ها پر از آدمهایست که تدارکات سال دیگه رو میبینن

همه چیز رو تمیز میکنن.همه چیز رو تعویض میکنن.و زندگی مدام سرعت میگیره.

تا جایی که دیگه کسی چیزی نمیبینه.تا جایی که کسی دیگه چیزی نمیفهمه

و نا گهان همه چی تموم میشه.............

به آن لحظه ی موعود میرسیم وهمه با هم به از خط میگذریم

آن وقت هیاهو تمام میشود...حال دیگه سکوت،آرامش.خیابانهای خلوت

و تمیز و دلهایی که شسته از کهنگی یک سال دوباره به استقبال عشق

میروندبه استقبال زندگی و بهاااااااار.

سالی که در پیشه.بار دیگه سال امتحانهای سخته و روزهای پر تب و تاب

سالی که با یاد و احترام به یالار شهیدان آغاز میشه.

سالیست در ستایش عشق و عدالت جویی.سالی که در تعظیم به ایمان

و شهادت می آغازد در تکریم آزدگی و سر بلندی انسانسال را در آرامش

و رد اندوه او آغاز می کنیم که رفت تا به ما نشان دهد که چگونه برای

عشق میتوان جان داد.او که سالها رفته است و همچنان اسوه ایستادگی است.

بهار می آید و او هنوز در گوش مردمی که حریم محرم را پاس خواهند داشت

رازهای خلوص ودلدادگی را زمزمه می کنند.جهان نو میشود با نام و خاطره او که

عشق را سجده کرد و شهادت را نماز برد.

بهار می آید و سوز شهادت او و یارانش دلهای عاشقان را به درد می آورد

یادش بزرگ باد که عظمت را در برابر آن روح هستی بخش،برای جهانیان

و جهان معنا کرد.

سالی دیگر آغاز می کنیم،با شوق،با عشق،با امید؛همچون بهار که با جان سبزش،زیبایی

را بر خستگی جهان آوار میکند.

 

             متبرک باد روز نو

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

عشق برای او

بار یار

اکنون که در میکده بسته است برویم

بهتر که غم خویش به خمار بگویم

    من کشته آن ساقی و پیمانه عشقم

من عاشق و دلداده آن روی نگونم

پروانه صفت در بر ان شمع بسوزم

مجنونم و در راه جنون بادیه پویم

راز دل غمدیده خود را به که گویم

من تشنه جام می از آن کهنه سبویم

بردار کتاب از برم و جام می آور

تا آنچه که در جمع کتب نیست بجویم

از پیچ و خم علم و خرد رخت ببندم

تا بار دهد یار به پیچ و خم مویم

گفتمش:ای نازنین یار نکو

همرها،تو چه کسی؟آخر بگو

کیستی؟چه نام داری؟گفت:عشق

                          چیستی که بیقراری؟گفت عشق

 

راست گویند این که من دیوانه ام

در پی اوهام یا افسانه ام

زانکه بر ضد جهان گویم سخن

                            یا جهان دیوانه باشد یا که من

               

یک جاده یک سوال؟

وقتی که گل برای تو می چید دخترک

وقتی فقط برای تو خندید دخترک

حالا تو مانده ای...اتوبوسی که رفته است

یک جاده...یک سوال...و پرسید دخترک:

((آقا چقدر فکر؟))و آهسته دور شد

از صفحه ی کاغذ که نفهمید دخترک

جریان چه بود؟این اتوبوسی که می رسد

بعدا((سه قطره خون))که نمی دید دخترک

این صحنه هی برای تو تکرار می شد

ماشین و جاده بود و نپاوید دخترک

یک جاده...یک سوال...جوابش چه سخت بود

پیدا نمی شد اتوبوسی که قاتل است

                          در صفحه ی کاغذی که نفهمید دخترک...

برای گریه

تنها میروی و نگاهی به پشت سرت نمیکنی.می دانم رفیق نیمه

راهی.اما روزی از رقتن باز می مانی و توان رفتن را نخواهی

داشت و آنگاه می فهمی ! مرا و دردهایم را...من خیلی

وقت است که رفته ام می دانی به کجا؟رفته ام

برای گریه.برای دیوانگی؟!به قول خودت

دیوانه شدم.اگر بودی لحظه ها را با هم

گریه می کردیم.لحظه هایی

                       که خبر از جدایی تلخ بادبادکهای خوشبختی می دهند!

 

 هوس باد بهارم به سوی صحرا برد

باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد

                          دل سنگین ترا اشک من آورد به راه

                           سنگ را سیل تواند به ره دریا برد

خونه خراب

وای...دیگه چشای تو یادم نمیاد

دل رسوای تو یادم نمیاد

تو چیکار کردی با این خونه خراب

که قسم های تو یادم نمیاد

من عاشق از تو دلگیر شدم

تو غم باختن تو پیر شدم

این همه خاطره رو می خوای چیکار

وقتی از داشتن تو سیر شدم

تو عزیز درد و نه بودی واسه من

تو نه گل،گلخونه بودی واسه من

به خدا قسم که یادت نمیاد

یه روزی دیوونه بودی واسه من

نه دیگه گلخونه ای هست،نه گلی

نه دیوونه ای برای دیدنم

خوش دارم مثل تو زندگی کنم

آره من عاشق عاشق شدنم

پای مجنون را نباید بست

تا که لیلی هست،پای او،بیابانی کند

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

تو می آیی دلت عاشق سرشت است

به هر جا پا نهی،آنجاست بهشت

************************

طلوع عشق تو آغاز من شد

                           باز هم معنا شدن در یک نفس

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

ترفند و مشاوره

لینک های بدون خط

به لینکهای درون صفحات وب نگاه کنید معمولا خطی زیر آنها کشیده شده

است.اگر این خطوط شما را آزار میدهد،به راحتی می توانید از شر انها خلاص

شوید.این خاصیت درIE5به بالا وجود دارد ،از منویtoolsگزینه ی

internet optionرا انتخاب کرده.به پوشه یAdvanced

رفته و در لیست موجود،به دنبال عبارتunderlin linksبگردید.

سه گزینه پیش روی شماست،اگرAlwaysرا انتخاب کنید،همواره

لینگها به صورت زیر خط دار نشان داده می شود،چنانچهHoverرا

برگزینید،خط زیر آن مرئی می شود،ولی در حالت عادی خط دار نیست

اما اگر نمی خواهید لینکهای شنا در در هیچ شرایطی خط داشته باشند،

گزینه یneverرا انتخاب می کنید....

******************************************

چگونه می توانیم اسب های تروای داخل رایانه ام را پاک کنم؟

برای پاک کردن اسب های تروا از روی رایانه تان،نیاز به آنتی ویروسهایی

مانند macafee و norton دارید،که باید به صورت مرتب به روز شده

باشند،در صورتی که بخواهید ارتباط اسب ها نصب شده را با فرستنده ی آن قطع کنید

تا اطلاعات رایانه ی شما بری فرد مذبور ارسال نگردد،کافی است از یک فایروال

شخصی مثلZonealamاستفاده نمائید

************************************

چگونه می توانیمIP سیستم خود را به دست آورید؟

برای

به دست آوردن

Ipرایانه تان،میتوانید

از منویstart،گزینه ی

runرا انتخاب و دستورwinipcfg

را وارد کنید،عددی را که در مقابل عبارت

IpAdressمشاهده می کنیدIpرایانه شماست.

*******************************************

چگونه میتوان یک ID را در yahooپاک کرد؟

تمامی سرویس هایyahooبا یک ID و کلمه ی عبور واحد در اختیار

شما قرار می گیرند،لذادر صورت پاک کردن یک ID تمام سرویسهای خود از

قبیلmail ,webpage,groups,games و... را از دست خواهید داد.

با وجود این اگر به پاک کردنID خود در yahoo اصرار دارید به نشانی

edit.yahoo.com/confing/deleteuserمراجعه کرده وID و کلمه ی

عبور خود را وارد کنید و مراحل کار را یک به یک دنبال کنید تاID شما حذف

گردد.

******************************************

بمب های ضد سایت

مردی به خاطر چند لینک ناقابل بازداشت شد !

آستین بیست یاله در ایالت لس آنجلس، به علت پخش اطلاعاتی راجع

به مواد منفجره به یک سال زندان محکوم شد.

آستین در وب سایت خود چند لینک به سایتهایی داده بود که در آنها

روش ساختن بمب شرح داده شده بود.او به قاضی اعلام کرد اصلا قصد

سوئی نداشته است،امادادگاه او را به یک سال حبس،پرداخت دو هزار دلار

ناقابل جریمه ی نقدی و سه سال دوری از رایانه محکوم کرد.

مراقب لینک هایی که در سایت خود قرار می دهید باشید،تا مبادا شما را

به خاطر سایت های دیگر محاکمه کنند !!!!!!!

********************************

چگونه می توان از گروه سایت یاهو خارج شد؟

در انتهای هر ایمیلی که از یک گروه یاهو برای شما ارسال می شود

گفته شده است برای از این گروه به یک نشانی،ایمیل بزنید،

کافی است همین دستورالعمل را اجرا کنید.

****************************

موس شما چند تا چرخ داره؟

این موسهای با کلاس را دیده اید که یک یا دو چرخ دارند؟

این چرخها علاوه بر باکلاس بودن مزایای جالبی هم دارند،کار

کار آنها بسیار لذت بخش است،خصوصا در هنگام استفاده از اینترنت.

چرخاندن معمولی این چرخهابرای حرکت عمودی و افقی در صفحاتی که

طول و عرضشان بیشتر از صفحه ی نمایش است،به کار می روند////

اما اگر همزمان با چرخاندن چرخ موس کلیدctrlصفحه ی کلید را نگه دارید

خواهید دید اندازهی حروف متن بزرگ و کوچک می شوند..!

درست مثل اتینکه از طریق گزینه ی text size منویview،سایز

حروف را تغییر داده باشید.نکتهی جالب دیگر زمانی برایتان معلوم می شود که

کلید shift را هم زمان با چرخاندن چرخ موس پائین نگه دارید.

با این کار بین صفحات قبلی و بعدی حرکت می کنید.

دقیقا مشابه آیکن های back و forward،نا گفته نماند ترکیب

کلید Alt و کلیدهای جهت (راست و چپ)نیز همین کار را انجام می دهند

******************************************

امان از سایت های پر ازerror

حتما بارها به سایت هایی برخوده اید که در هنگام باز شدن با پیغام خطای

scriptمواجه شده اید.مثلا می گوید در فلان برنامه،error وجود دارد،آیا

می خواهید آن را برطرف کنید؟اما وقتی شما برنامه ی آن سایت را ننوشته اید

چطور ممکن است بخواهید مشکل آنرا رفع کنید؟!خلاصه با زدن کلیدNO،از شر

پیغام مزبور خلاص می شوید.

برخی از سایت ها که ماشالائ چهار،پنج تا ئپیغام خطا به شما نشان می دهند

و هر چه شما مصرانه اعلام می کنید که:(( نه بابا !من قصد این کار را ندارم))

باز هم سایت زبان نفهم پیغام را یکی پس از دیگری نمایش می دهد..

برای خلاص شدن از شر این پیغام های خطا،در مرور گر IEبه سراغ منوی tools

بروید و گزینه ی internet options را انتخاب کنید،به وشه Advanced

بروید و در لیست ظاهر شده،زیر کلمه یBrowsing ،در کنارعبارت

Disable script debugging علامت بگذارید.دقت کنید که در کنار عبارت

Disply notification about every script error علامتی وجود

نداشته باشد....

**************************************************************

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

هر چی که فکرشو کنی


پریا

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود

زار و زار گریه می کردن پریا

مثل ابرهای بهار گریه می کردن پریا

گیسشون قد کمون رنگ شفق

از کمون بلند تر

از شفق مشکی ترک

روبه روشون تو افق شهر غلام های اسیر

پشتشون سرد و سیا قلعه ی افسانه ی پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی ناله ی شب گیر می اومد.....

((-پریا!گشنه تونه؟

پریا تشنه تونه؟

پریا خسته شدین؟

مرغ پر بسته شدین؟

چیه این های های تون

گریه تون وای وای تون؟))

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می مردن پریا

مثل ابرهای بهار گریه میکردن پریا...

((-پریای نازنین

چه تونه زار می زنین؟

توی این صحرای دور

توی این تنگ غروب

نمی گین برف میاد؟

نمی گین بارون میاد؟

نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟

نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام میکند تون؟

نمی ترسین پریا؟

نمیاین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد،صدای زنجیراش میاد-

پریا؟

قد رشیدم ببین

اسب سفیدم ببین

اسب سفید نقره نعل

یال و دمش رنگ عسل

مرکب صر صر تک من!

آهوی آهن رگ من!

گردن و ساقه اش ببین!

باد دماغش ببین!

امشب تو شهر چراغونه

خونه ی دیبا داغونه

مردم ده مهمون مان

با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبک میزنن

می رقصن و می رقصونن

شهر ما صداش میاد

غنچه ی خندون میریزن

نقل بیابون میریزن

های میکشن

هوی میکشن

((_شهر جای ما شد!

عید مردماس،دیب کله داره

دنیا مال ماس،دیب گله داره

سفیدی پادشاس،دیب گله داره

سیاهی رو سیاس،دیب گله داره)).....

پریا!

دیکه توک روز شیکسته

درای قلعه بسته

اگه تا زوده بلند شین

سوار اسب من شین

می رسیم به شهر مردم،ببین صداش میاد

جینگ وجینگ ریختنن زنجیر برده هاش میاد.

آره زنجیرای گرون،حلقه به حلقه،لا به لا

می ریزن ز دست و پا

پوسیدن پاره می شن

دیبا بیچاره می شن

سر به جنگل بزارن،جنگل و خارو زار میبینن

سر به صحرا بزارن،کویر و نمکزار میبینن

عوضش تو شهر ما.....

در بر جا وا می شن....برده دارا رسوا می شن

غلاما آزاد می شن،ویرونه ها آباد می شن

هر کی که غصه داره

غم شو زمین میزاره.

قالیا می شن حصیرا

آزاد می شن اسیرا

اسیرا کینه دارن

داس شونو بر می دارن

سیل می شن: شر شر شر

آتیش می شن: گر گر گر

تو قلب شب که بد گله

آتیش بازی چه خوشکله

آتیش!آتیش!چه خوبه!

حالا تنگ غروبه

جیزی به شب نمونده

به سوز تب نمونده

به جستن و وا جستن

تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایستادن که مشعلارو بردارن

بزن به جون شی،ظلمتو داغونش کن

عمو زنجیر بافو ، پالون بزن وارد میدونش کنن

به جایی که شنگولش کنن

سکه ی یه پولش کنن.

دست همو بچسبن

دور یارو برقصن

((حمومک مورچه داره،بشین و پاشو)) در بیارن

((قفل صندوقچه داره،بشین و پاشو ))در بیارن

پریا ! بسه دیگه های های تون

گریه تون وای وای تون؟

پریا هیچی نگفتن ،زاروزار گریه می کردن پریا

مثل ابرهای بهار گریه می کردن پریا...

پریای خط خطی

لخت عریون پاپتی

شبای چله کوچیک

که تو کرسی چیک چیک

تخمه می شکستیم و بارون می اومد صداش تو ناودون می اومد

بی بی جون قصه می گفت حرفای سر بسته می گفت

قصه ی سبز پری زرد پری

قصه ی سنگ صبور بز روی بون

قصه ی دختر شاه پریون

شمائین اون پریا

اومدین دنیای ما

حالا هی حرص می خورین،جوش میخورین قصه ی خاموش می خورین

که دنیامون خال خالیه،قصه و رنج خالیه

دنیای ما قصه نبود

پیغوم سر بسته نبو

دنیای ما عیونه بود

هر کی می خواد بدونه:

دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هر کی باهاش کار داره

دلش خبر دار داره

دنیای ما بزرگه

پر از شغال و گرگه

دنیای ما هی هی هی

عقب آتیش لی لی لی

آتیش میخوای بالا ترک

تا کف پات ترک ترک

دنیای ما همینه

بخواهی نخواهی اینه

خوب ،پریای قصه!

مرغای پر شکسته!

آب تون نبود،دون تون نبود،چائی و قلیون تون نبود،

کی بتون گفت که بیاین دنیای ما،دنیای واویلای ما

قلعه ی قصه تونو ول بکنین،کار تونو ول بکنین

پریا هیچی نگفتن،زار و زار گریه می کردن پریا

مثل ابرهای بهار گریه می کردن پریا.

دست زدم به شونه شون

که کنم روونه شون

پایین اومدن پود شدن ،پیر شدن گریه شدن،جوون شدن خنده

شدن،خان شدن بنده شدن،خروس سر کنده شدن،میوه شدن

هسته شدن،انار سر بسته شدن،امید شدن یاس شدن،ستاره ی

نحس شدن...

وقتی دیدن ستاره

به من اثر نداره:

می بینم و حاشا می کنم،بازی رو تماشا میکنم

هاج و واج منگ نمی شم،از جادو سنگ نمیشم

یکیش تنگ شراب شد

یکیش دریای آب شد

یکیش کوزه شد زوق زد

تو آسمون تتق زد...

زدم به دریا تر شدم،از اوون ورش به در شدم

دویدم دویدم

بالای کوه رسیدم

اون ور کوه ساز میزدن،هم پای آواز می زدن:

دلنگ دلنگ شاد شدیم

از ستم آزاد شدیم

خورشید خانوم آفتاب کرد

کلی برنج تو آب کرد:

خورشید خانوم!بفرمائین!

از اون بالا بیاین پائین!

ما ظلمو نفله کردیم

آزادی رو قبله کردیم.

از شادی سیر نمی شیم

دیگه اسیر نمی شیم

هاجستیم و واجستیم

تو حوض نقره جستیم

سیب طلا رو چیدیم

به خونمون رسیدیم

بالا رفتیم دوغ بود

قصه ی ما دروغ بود

پائین اومدیم ماست بود

قصه ی ما راست بود

قصه ی ما به سر رسید

کلاغه به خونش نرسید،

هاچین و واچین

زنجیر رو ورچین


+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

قایق عشق

 

الهه عشق

((آن هنگام که کشتی طوفان زده ام

در ساحل مهرت آرام گرفت

و دستان نوازشگر تو

مرحم زخمهای روزگار شد

من تورا با تمام وجودم شناختم

ای الهه عشق

ای یار مهربانم

***************************************

راز شب بارانی

می بارد،آهسته آهسته،نم نمک می خوروشد.می جوشد

می تراود،چک چکش آهنگی دیگر می نوازد،گویند رحمت

  است،برکت یا نعمت است.زمین می خرامد و میگویدمن به

         به بوسه او زنده ام،او نوازشگر خوبی است اگر بر دریا بوسه زند

            دریا وسعت پیدا خواهد کرد.

 

            

                            

                                             متن شعر 

                         گل گلدون من شکسته در باد

                        تو بیا تا دلم نکرده فریاد

                        گل شب بو دیگه شب بو نمیده

                        کی گل شب بو رو از شاخه چیده

                        گوشه آسمون پر رنگین کمون

                        من مث تاریکی تو مث مهتاب

                        اگه باد از سر زلف تو نگذره

                       من میرم گم میشم تو جنگل خواب

                       گل گلدون من ماه ایوون من

                       از تو تنها شدم چو ماهی از آب

                      گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

                     من میشم رود خونه دلم یه مرداب

                      آسمون آبی میشه اما گل خورشید

                     رو شاخه های بید دلش می گیره

                    دره مهتابی میشه اما گل مهتاب

                     از برکه های خواب بالا نمیره

                     تو که دست تکون میدی

                      به ستاره جون میدی

                     می شکفه گل از گل باغ

                      وقتی چشمات هم میاد      

                      دو ستاره کم میاد

                      می سوزه شقایق از داغ

                      گل گلدون من ماه ایوون من

                      از تو تنها شدم چو ماهی از آب

                      گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

                      من شدم رودخونه دلم یه مرداب

                      ------------------------------------

              

                      کاش وقتی زندگی فرصت دهد

                                               گاهی از پروانه ها یادی کنیم

                      کاش بخشی از زمان خویش را

                                            وقت قسمت کردن شادی کنیم

                       کاش وقتی آسمان بارانیست

                                           از زلال چشمهایش تر شویم

                     وقت پائیز از هجوم دست باد

                                           کاش مثل پونه ها پرپر شویم

                    کاش وقتی چشمهایی ابریند

                                          به خودآییم و سپس کاری کنیم

                     از نگاه زرد گلدانهایمان

                                          کاش با رغبت پرستاری کنیم

                    کاش دلتنگ شقایق ها شویم

                                       به نگاه سرخشان عادت کنیم

                    کاش شب وقتی که تنها میشویم

                                        با خدای یاسها خلوت کنیم

                    کاش گاهی در مسیر زندگی

                                        باری از دوش نگاهی کم کنیم

                    فاصله های میان خویش را

                                        با خطوط دوستی مبهم کنیم

                   کاش با چشمانمان عهدی کنیم

                                        وقتی از اینجا به دریا میرویم

                  جای بازی با صدای موجها

                                        دردهای آبیش را بشنویم

                  کاش مثل آب مثل چشمه سار

                                       گونه ی نیلوفری را ترک کنیم

                ما همه روزی از اینجا می رویم

                                       کاش این پرواز را باور کنیم

               کاش با حرفی که چندان سبز نیست

                                       قلبهای نقره ای را نشکنیم

              کاش هر شب با دو جرعه نور ماه

                                        چشمهای خفته را رنگی کنیم

              کاش بین ساکنان شهر عشق

                                        رد پای خویش را پیدا کنیم

             کاش با الهام از وجدان خویش

                                         یک گره از کار دلها وا کنیم

             کاش رسم دوستی را ساده تر

                                         مهربان تر آسمانی تر کنیم

             کاش در نقاشی دیوارمان

                                           شوقها را ارغوانی تر کنیم

           کاش اشکی قلبمان را بشکند

                                          با نگاه خسته ای ویران شویم

           کاش وقتی شاپرکها تشنه اند

                                          ما به جای ابرها گریان شویم

           کاش وقتی آرزویی میکنیم

                                           از دل شفافمان هم رد شود

           مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

                                             حرفهای قلبمان را بشنود

                      

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

funny

 

جدول پخش بر نا مه های شبکه10

ساعت 9 :آگهی تبلیغاتی

ساعت9و30 دقیقه:فیلم سینمایی

ساعت9و31 دقیقه آگهی تبلیغاتی

ساعت9و45 دقیقه:دنباله فیلم سینمایی

ساعت9و47 دقیقه:آگهی تبلیغاتی

ساعت10و35 دقیقه:دنباله فیلم سینمایی

ساعت10و36 دقیقه:آگهی تبلیغاتی

ساعت11و30 دقیقه:دنباله فیلم سینمایی

ساعت11و32 دقیقه:آگهی تبلیغاتی

ساعت12و42 دقیقه:پخش سریال

مستند((چگونه یک آگهی تبلیغاتی بسازیم؟!))

-----------------------------

پوزش و عذر خواهی

از این که شب گذشته در خلال نمایش سریال((جانم

را به لب رساندی))فقط هشت بار آگهی بازرگانی پخش

گردید از همه بینندگان عزیز پوزش می خواهیم.امیدوارم

در هفته ی آینده جبران شود!

-----------------------------

لطفا به اعصابتان مسلط شوید

اگر فیلم تلویزیونی قطع می شود اگر پس از قطع فیلم آگهی تبلیغاتی

پخش میشود و اگر از فرط عصبانیت می خواهید فریاد بکشید لطفا

دست نگه دارید! شربت های آرام بخش و قرص های پائین آورنده فشار خون

کار خانه ما حافظ سلامت شماست. نشانی ما: امشب در هنگام پخش آگهی های

تبلیغاتی اعلام می شود.....

-----------------------------

تبریک

گار گردان نامی جناب آقای استیون اسپیلبرگ!

این موفقیت بزرگ را که مسئولان شبکه 10,در وسط نشان

دادن معروف ترین فیلم تان آگهی پفک(کلک نمکی) را پخش

کردند به شما و خانواده محترم تان تبریک میگوییم!!!!!!!

------------------------------

موجود است

مشتریان عزیز !

سبزی پلو، سبزی قرمه، سبزی آش، سبزی کوفته و سبزی کوکو

موجود است.لطفا ادامه آگهی بنده را امشب هنگام پخش فیلم

((جنگ و صلح)) از شبکه 10 ، در پائین فیلم ملاحضه بفرمایید !!

------------------------------

نیاز مندیم

برای اول، و وسط و آخر فیلم کوتاه هشت دقیقه ای

به شصت دقیقه آگهی بازر گانی نیازمندیم.

------------------------------

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

جدی نگیرید

تیپولوژی دانشجویی

اکر شما مهندس معدن میخوانید،احتمالا علاوه بر خودکار،

یک تیشه بر دست داشتید،البته این تیشه هیچ ربطی به

((تیشه بر ریشه زدن))ندارد و هیچ ارتباطی هم به

تیشه ای که صدایش از بیستون می آیدندارد.کارشناسان می گویند:

اگر برای فارغ التحصیلان این رشته کار پیدا نشود،از آنها میشود

برای ایجاد غارهای مصنوعی و نیز پر کردن برخی چاله چوله های

بزرگ راه های شهر استفاده کرد..؟؟؟

**************************************

هر چند بیل ایرانی،کشاورز ایرانی،میتواند

به رشد اقتصادی کشور کمک کند،اما اگر برنج باسماتی،نارنگی پاکستان و چای

هندی بگذراند،من خودم به شخصه،چندین مهندس کشاورزی را می شناسم

که اصلا خودشان هم نمیدانندچه کاره هستند.

یکی از آنها را میشناسم که در فروشگاه قاب سازی دایی اش،میخ میزند

یکی هم می شناسم که با دیدن مجموعه ی"آهوی ماه نهم"به زمین کشاورزی

پدربزرگ پدربزرگش رفته و برای اهالی آنجا کلاس بگذارد و بگوید من

مهندس هستم...

*******************************

مهندسین راه و ساختمان قدیم،همان عمران جدید،هم برای خود حکایتی

دارند،بنده خدا آنهایی که برای کنکور درس می خوانند،آرزو می کردند که

روزی مهندس عمران بشوند و برای خود آپارتمان سازی کنند،اما همین که

فارغ التحصیل شدند،بیکاری به دنبال آنان آمد.

دائم می پرسند که چرا بیکار شدند و در پاسخ می شنیدند،بابا((اوستا غلام بنا))

نه درس خونده نه دانشگاه رفته،اما از آنجا که پولدار است،خودش بلده چطوری

برای ساختمانش نقشه بکشد،نیازی به تو هم نیست. شما آنقدر مدرک تو به

رخ ما نکش برو با خط کش تی ات گلف بازی کن .و این شد عاقبت مهندسی عنران ما.....

********************************************

فارغ التحصیلان دندانپزشکی و پزشکی و دارو سازی هم برای خود داستانی دارند.

این عزیزان پس از اینکه فارغ التحصیل شدند،ابتدا باید به خدمت سربازی بروند

و تازه پس از خدمت سربازی باید یک طرح بلند در روستاهای کوچک بگذرانند.

یکی از دانشجویان می گفت:

ماشاا...این روستاییان از بس غذای سالم میخورند،دندانهای سالمی دارندوما برای

اینکه حرفه دندانپزشکی را از یاد نبریم مجبوریم که بر روی دندانهای مصنوعی

میخ و چکش بزنیم تا حرفه مان از یادمان نرود.

********************************************

یکی از فارغ التحصیلان کامپیوتر می گفت:

از بس فارغ التحصیلان نرم افزارو سخت افزار داریم و از بس فروشگاه لوازم

کامپیوتر در سطح شهرها باز شده ، ماندیم که چکار کنیم،آنقدر فروشنده کامپیوتر

زیاده که اصلا کاری نکنیم بهتر است.

یکی از مادران فارغ التحصیل می گفت:

از آنجا که بیکاری پسرم را اذیت کرده بود تصمیم گرفتم برایش یک پلی استیشن

((اونم پلی استیشن 2 ))بخرم تا در خانه بازی کند،هر چه باشد از بی کاری که بهتر است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

عاشقانه

  

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید

                                       بهر یک گل  منت از صد خار می باید کشید.

ما به مرگ خود راضیم،اما نمی آید عجل

                                        بخت بد مارا ببین،از عجل هم ناز می باید کشید.

                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

                                                   بعد از این بوسه دگر هیچ گناهی نکنم

بوسه دادی چو لبم از لب تو برخاست

                                                   توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هان ای شب شوم وحشت انگیز!

تا چند زنی به جانم آتش؟

یا چشم مرا زجای برکن،

یا پرده ز روی خود فرو کش

                                                        یا باز گذارم تا بمیرم                       

                                                       کز دیدی روزگار سیرم.

دیری ست که در زمانه ی دون

از دیده ی همیشه اشکبارم،

عمری به کدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم،

                                                  نه بخت ماست سامان

                                                  وای شب،نه تراست هیچ پایان.........!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

ضد حال.....

 

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی!
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی روز تولدت bf-ات جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!
ضدحال يعنی gf-تو بيرون با يه پسر ديگه ببينن!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی پژو RD!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال يعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

                  

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

ببین و حال کن

 

                                                       

ترين ها:

 

مهربان ترين آدم دنيا:                                 مادر

شيرين ترين لحظه زندگي:                         عيدي گرفتن يك بچه

بهترين دوست نوجواني:                            تنهايي

بهترين هديه ي جواني:                             نگاه

فتنه انگيزترين چيز توي زندگي:                  دروغ

بهتريم هديه دوران عاشقي:                      بوسه

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

آموختم:

 

بهار را با عشق

تابستان را با شادي

پاييز را با غم

و.....

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟ خوب منم راستش رو گفتم، گفتم زندگيمو!

ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه!

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

من هكرم:

فاصله ي بينمون رو هك(Hack) كن. عشقي كه تو قلبته برام سند(Send) كن. از عشقي كه تو قلبم هست وب بگير تا ببيني كه چقدر دوست دارم. از خاطره هامون كپي(Copy) بگير و همه جا پيستش(Past) كن. به رفاقت پي ام(PM) بده و ازش بخواه كه بين ما باشه. گله ها رو دليت(Delete) كن جاش صداقت رو ادد(ADD) كن. شيطون رو ايگنور(Ignore) كن تا پي ام هاش نتونه همه چيز رو خراب كنه. براي غرور آف(Off) بذار ازش بخواه دست از سر ما برداره.... اما غرور بينمون فاصله انداخته و به تو اجازه نمي ده كه عشق تو قلبت رو برام سند كني يا به رفاقت پي ام بدي يا صداقت رو ادد كني يا شيطون رو ايگنور كني يا... اما من هرجور باشه اين فاصله رو هك مي كنممممممممممممممممممممم.

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

فرق من و تو:

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

گفتي ... ، گفتم...  .

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

يكي تو راست ميگي، يكي پينوكيو                                             يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون

يكي تو قشنگ راه ميري، يكي تنسي تاكسيدو                          يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آنشرلي

يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه                             يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي

يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي زي گولو                  يكي نو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي

يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل                                                     يكي ما دوتا با هم خوبيم، يكي تام و جريi!i!

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

گفتم تو شيرين مني                                 گفتي تو فرهادي مگر؟

گفتم خرابت ميشوم                                  گفتي تو ابادي مگر؟

گفتم ندادي دل به من                                گفتي تو جان دادي مگر؟

گفتم ز كويت ميروم                                   گفتي تو آزادي مگر؟

گفتم فراموشم نكن                                  گفتي تو در يادي مگر؟

گفتم خاموشم سالها                                                گفتي تو فريادي مگر؟

گفتم كه بربادم مده                                   گفتي نبر بادي مگر؟

گفتم كه اين آف رو بخون            گفتي كه الافم مگر؟!!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

اگه اين PM رو  براي 687510559 نفر send نكني 4 نفر از ياهو ميان با بيل ميزنن تو سرت! بعد رو صورتت اسيد ميپاشن، بعد آيديت رو پاك ميكنن و روده هات رو مي پيچونن دور گردنت و جنازه ات رو ميندازند جلوي شغالها!

ياهو اين كار رو كرده  كه آيدي هاي بي استفاده رو شناسايي و حذف كنه...

در ضمن اگر الآن 5 بار بگي "من احمق هستم"  اسم كسي رو كه دوست داري روي مانيتور مي بيني!!!

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

مي خوامت:

 

هرجا هستي تورو خدا از ساعت 9 به بعد از خونه بيرون نرو، چون خيلي دوست دارم، نمي خوام از دستت بدم،

آخه الان وقت جمع آوري زباله هست...!!!!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

كامپيوترها به 4 دليل دخترند :

 

1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره!

2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن!

3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره!

4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد!

خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

اون تويي…

 

اوني كه صورتم رو نوازش ميكنه تويي...

اوني كه شبها لپم رو قرمز ميكنه تويي...

اوني كه صداش تا صبح تو گوشمه تويي...

پشه آخر يه روز مي كشمت!!!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

تو بهتريني…

چاكرتم، خدائيش خيلي با مرامي، خيلي ازت خوشم مياد، با مرام ترين كسي هستي كه تو ليست اد من هستي، هر موقع ميام آن لاين هستي، هر موقع سلام مي كنم جوابم رو ميدي، كلاس نمي زاري بگي سرم شلوغه، خلاصه اينكه خيلي دوست دارم  ياهو هلپر(Yahoo Helper)!!!!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

عشق يعني فوتبال...

 

اگه يه نفر وارد غشق دو نفر بشه، آفسايد ميشه.

اگه يه نفر به ديگري توهين كنه، خطا ميشه، كارت زرد ميگيره!

اگه يه نفر به ديگري خيانت كنه، كارت قرمز ميگيره، بايد از بازي بره بيرون!!!

دو نيمه هم داره: يك نيمه پسره، يك نيمه دختره.

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

بهترين باش!

 

بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

چي بگم والا؟

 

اگه كسي بهت روزي 1 آف زد، يعني به يادته. اگه 2تا زد دوستت داره. اگه 3تا زد، عاشقته. اگه 4 تا زد مي خوادت، اگه 5 تا زد، مطمئن باش كرم داره....!!!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

چند نكته حكيمانه…

 

1.اگه اولش به فكر آخرش نباشي، آخرش به فكر اولش مي افتي.

2.لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق!

3.آغاز كسي باش كه پايان تو باشد.

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

خدايئش تصور كن …

 

جدا اگه بفهمي يكي كه اصلا فكرشو نمي كني هميشه دوست داشته، و وقتي تو آن ميشدي از خجالت آف ميشده و هيچ وقت نتونسته حتي بهت PM بده...و هميشه منتظر صداي زنگ PM تو بوده، چي كار مي كني؟ اگه اون واقعا بهت بگه دوست دارم چي؟! پس اين رو براي همه ي ليستت Send  كن تا اون آدم خجالتي... بهتPM  بده و....!!!؟؟؟

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن.

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

ميگفت آدم بايد توي عاشقي مثل سيگار باشه! با اينكه مي دونه آخرش زير پا لهش ميكنن ولي تا آخرش به پاي آدم مي سوزه!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

امروز روز جهاني بهترين دوست هاي جهانه. اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن!

يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت. ببين چندتاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي.!i!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

امشب خدا تو آسمون يه مهموني بزرگ ترتيب داده اما هنوز جشن شروع نشده چون يكي از فرشته ها اوون پايين داره آف من رو مي خونه!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

 

 

 

----------------------------------------------------------------------------

به چشمانت بياموز كه هركس ارزش ديدن ندارد!

 

بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره

بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي

بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه

بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه !

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

ميدوني لذت زير بارون بودن چيه؟                                اينه كه كسي اشكهات رو نمي بينه !

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرده. =<

 --------------------------------------------------------------------------- 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

رپ

 

اينم آْلبوم بنيامين كه بسيار زيبا هست

موزيك طنز

 بيكارم

سرم درد مي كنه تا پسه كله!

مادر شوهر

اي سلام عاشقونه>> جواد رضويان

بزن بريم آزيتا >>جواد رضويان

بامشادdj

گزارشگري به شكل نانوايي

سبزي پلو با ماهي

ده بالا

برره به سبك تكنو

عشق لات بودن

--------------------------------------------------
رپ ایرونی
 
 
01 3p maa mp3
 
02 change mp3
 
03 Daffing mp3
 
04 Faramoosh mp3
 
05 Gheseyeeshgh mp3
 
06 Hayfe Vazheye Khiyanat mp3
 
07 Iran mp3
 
08 Irane Man mp3
 
09 Stylerap mp3
 
10 Tanhayi mp3
+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  | 

برای اولین بار

سلام دوستان عزیز من برای اولین بار یه وب ساختم ایشالا زود به زود آپ می کنم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط eEd@$  |